این گوسفند بازی با همه گوسفند بازی های دیگر فرق می کنند. حتما دانلود کنید .
.You can download Seven Bomwollen's Game here . Please press on the download links
. دانلود Beacuse here is a persian weblog you should know something : Download in persian is

Download Sven Bomwollen
دانلود1 - دانلود2 با حجم 5.5مگابایت
Download Sven zwo XS
دانلود1 - دانلود2 - دانلود3 با حجم 7.1مگابایت
Download Sven XXX XS
دانلود1 - دانلود2 با حجم 7.8مگابایت
Download Sven 004 XS
دانلود1 - دانلود2 با حجم 12.3مگابایت
هم اومد. جالبه بدونید که یک روز قبل از فروش رسمیش تو اروپا توسط سایتهای روسی تو اینترنت پخش شده و هنوز یک هفته نشده هشت فصلش به فارسي ترجمه شده و تو ایترنت قرار گرفته !البته ما از چینیا عقبتریم چون اونا دو هفته قبل از پخش کتاب تو اوروپا اون رو بدست آورده بودند و الان کاره ترجمه و چاپش به پایان رسیده !
براي خواندن اين فايلها به Acrobat Reader احتياج دارید.
| نسخه انگلیسی کامل |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ZipFile Pass: harrypotter2000
|
لینک های زیر سالمند .
فصل های 1 تا 15 [2.85Mb / 14Min]
فصل های 15 تا 30 [3Mb / 15Min]
برای دانلود کردن : روی لینک راست کلیک کنید و سپس گزینه Save Target As را انتخاب کنید .
دانلود کنید . بخوانید و لذت ببرید.

سكسكه عبارت است از انقباضات ناخودآگاه و مكرر عضله ديافراگم. سكسكه يك علامت است و نه يك بيماري. در ايجاد سكسكه ديافراگم (عضله بزرگ و نازكي كه قفسه سينه را از شكم جدا ميسازد) و عصب فرنيك (عصبي كه ديافراگم را به مغز وصل ميكند) نقش دارند. تقريباً همه ممكن است دچار سكسكه شوند، حتي جنيني كه در رحم مادر است.
علايم
يك صداي تند و سريع كه در اثر گرفتگي ديافراگم از دهان خارج ميشود. اين گرفتگي، عضلات ته گلو را به هنگام دم ميبندد.
علل
تحريك اعصابي كه عضلات تنفسي، خصوصاً ديافراگم، را تحريك ميكنند. علت سكسكه كوتاهمدت معمولاً ناشناخته است. در صورتي كه سكسكه طولانيمدت باشد يا بهطور مكرر رخ دهد، امكان دارد به علل زير ايجاد شده باشد:
خوردن يا آشاميدن غذا يا نوشيدني داغ يا مواد تحريككننده
بيماريهاي پرده جنب (پرده نازكي كه روي ريهها را ميپوشاند).
ذاتالريه
اورمي (جمع شدن مواد زايد سمي در اثر نارسايي كليه)
الكلي بودن
مصرف بعضي از داروها
اختلالات معده، مري، روده يا لوزالعمده
حاملگي
تحريك مثانه
هپاتيت
گسترش سرطان از يك قسمت از بدن به كبد يا قسمتي از پرده جنب
سابقه عمل جراحي اخير، خصوصاً جراحي روي شكم
درمان
روشهايي كه در اين جا ذكر ميشوند براي دورههاي كوتاهمدت سكسكه هستند. سكسكه طولانيمدت بايد تحت بررسي پزشكي قرار گيرد. يك يا تعداد بيشتري از روشهاي زير را به كار بنديد تا بهترين آنها براي شما معلوم شود.
نفس خود را نگاه داريد و تا 10 بشماريد.
داخل يك كيسه كاغذي تنفس كنيد. از كيسه پلاستيكي استفاده نكنيد زيرا ممكن است به سوراخ بيني بچسبد.
انگشت شست خود را بين دندانها و لب بالا قرار دهيد. سپس لب بالا را با انگشت سبابه خود، درست در زير سوراخ بيني سمت راست، فشار دهيد.
انگشتان سبابه خود را حدود 20 ثانيه داخل هر دو گوش فشاردهيد.
يك ليوان آب را به سرعت بنوشيد.
نان خشك يا يخ خرد شده قورت دهيد.
زبان خود را به ملايمت بكشيد.
بازی '' پول من رو تو برداشتی ؟ '' با طرف (حواس پرت کردن)
چشمان خود را ببنديد و فشار ملايمي را به كرههاي چشم وارد كنيد.
يك قاشق چايخوري شكر خشك بخوريد.

هواپیما از انرژی تولید شده بوسیله جریان هوا در اطراف بدنه خود، برای بلند شدن و کنترل پرواز استفاده می کند. سطوح متحرک و کنترل کننده بر روی بال و دم که به نام بالچه یا قالب (flap) شناخته می شوند، مسیر هوا را منحرف کرده و باعث بلند شدن، شیرجه زدن، دورزدن یا غلتیدن هواپیما می شوند. خلبان این بالچه ها را از درون کابین هواپیما، کنترل می کند. او برای این کار از پدالها و اهرم فرمان استفاده می کند.
ü اهرام فرمان
در هواپیماهای کوچک اهرام فرمان بوسیله یک سری کابل به بالابرها و شهپرها متصل است.
ü شهپر
برای غلتاندن هواپیما، خلبان سطوح کننده روی بال به نام شهپر را بکار می گیرد. هنگامی که شهپر یک بال بلند می شود، شهپر بال دیگر پایین می آید. هوایی که از روی بال حرکت می کند بوسیله یک بال به سمت پایین و بوسیله بال دیگر به سمت بالا حرکت می کند. این حرکت باعث غلتیدن هواپیما می شود.
ü پدالها
پدالها، رادر را کنترل می کنند و آن را به چپ و راست می چرخانند.
ü رادِر
برای دور زدن یا تغییر مسیر هواپیما به چپ و راست خلبان با فشار آوردن به پدالهای زیر پایش، رادر را حرکت می دهد. بطور مثال، کشیدن رادر به سمت چپ، هواپیما را به چپ می راند. به هر حال حرکت دادن رادر به تنهایی، موجب می شود تا هواپیما به پایین هم متمایل شود. برای جلوگیری از این مسئله، خلبان از شهپرهای بال به طور همزمان استفاده می کند. به این مانور «بانگینگ» می گویند.
ü ملخ
هنگامی که ملخ هواپیما می چرخد، نیروی رانش ایجاد کرده و هواپیما را در جهت مخالف نیروی پسا که بوسیله اصطکاک هوا بوجود می آید، به جلو می راند.
ü بالابر
برای بلند کردن هواپیما، خلبان اهرم فرمان را به سمت عقب می کشد تا بالابرهای واقع بر روی سکان افقی هواپیما را بلند کنند. در این حالت، بالابر ها مسیر حرکت هوا را به سمت بالا منحرف می کنند. این کار دم هواپیما را به سمت پایین فشار داده و دماغه هواپیمارا بلند می کند. برای آن که هواپیما به سمت پایین شیرجه بزند، خلبان اهرم فرمان را به سمت جلو فشار می دهد تا بالابر ها را پایین بیاورد.
ü سکان افقی
سکان افقی به همراه سکان عمودی تعادل هواپیما را در هوا حفظ می کنند.
نمی دانم چگونه بگویم ایران را دوست دارم و به آن عشق می ورزم . کشوری که در سالیان درازی که پذیرای ملل و قوم های مختلف بوده پستی ها و بلندی های زیادی را تجربه کرده . بی شک نقطه عطف آن پادشاهی پادشاهان هخامنشی است که سبب غرور ما نیز می شود . کسانی چون کوروش که شخصیت افراد را به دین و مذهبشان ترجیح می داد . کسی که پس از پیروزی بر قومی با لباسهای دینی آن قوم در شهر گشت می زد . کسی که مردم را در انتخاب دین آزاد می گذاشت . کسی که اولین قواعد را برای دفاع از حقوق بشر نوشت .و یا کسانی چون داریوش که ایران را به ۳۰ ساتراپی تقسیم کرد . کسی که تخت جمشید را با آن عظمت احداث نمود و برخلاف قواعد معمول از برده استفاده نکرد . هر کارگر بر اساس توانایی هایش حقوق می گرفت . مردان در زمان وی برتری نسبت به زنان نداشتند . چه دوران خوبی داشت ایران عزیز .
ولی نقاط تاریک تاریخ ایران قطعا از زمانی آغاز شد که قومی به دور از تمدن بشری به آن حمله ور شد تازی ها . تازی ها قومی که پختن گوشت را بلد نبودند . قومی که هیچ از تمدن و تاریخ نمی دانستند به ما حمله ور شدند . قومی که سالیان سال به بت پرستی می پرداختند . قومی که مورد لطف خداوند دانا قرار گرفت . عمر جانشین پیامبر و خلیفه وقت دستور جهاد داد اما مگر جهاد شرایط ندارد ؟ تازی هایی که ما را به جرم آن که خدا را در آتش می دیدیم به جرم آنکه آتش را به عنوان مظهری از خداوند یکتا می دانستیم مجازات کردند . مجازاتی که فرهنگ چندین هزار ساله ما را تغییر داد . قومی که زنان ما را به تاراج بردند . مسلمانان برای چه در کشور ما بودند ؟ برای آزادی ما یا برای از بین بردن فرهنگ و آزار و اذیت مردمان ما ؟ قومی که تمدنی چند هزار ساله ما را که به دست افرادی چون کوروش و داریوش برای ما ساخته شده بود را از بین برد و ما را به این روز انداخت . قومی که در سر راه خود هر زرتشتی را می کشد و سبب مهاجرت زرتشتی ها به شرق شد . هر چند تازی ها هیچ وقت آدم نمی شوند ولی اگر بر فرض محال شدند آن را مدیون لطف خداوند و تمدن ما هستند .
قوم تازی آمد ولی با رشادت های ایرانیان ناسیونالیست آن زمان مجبور به ترک سرزمین های آباد ایران شد . ایران عزیز با افرادی چون ابومسلم خراسانی که گویا نسبش به گودرز پسر گشیاد می رسد به استقلال رسید . هر چند پیش از آن هم امور مهم مملکتی بر عهده خود ایرانیان بود . ایرانیان سعی در بهبود وضعیت خویش داشتند ولی به دلیل وجود نداشتن حکومتی واحد و قدرتمند نمی شد به آن رسید . تا اینکه در نهایت در زمان سلجوقیان که خود قومی مهاجر بودند مغولان به سرداری چنگیز خون ریز به همسایگی کشورمان رسید . به علت وجود نسبت های خانوادگی ای که بین شاه سلجوقی و استانداران وقت وجود داشت . قوم مغول به کشورمان حمله ور شد و شهرهای آبادی چون نیشابور را به آتش کشید . تفاوت این قوم با تازی ها در این بود که آن ها دیگر کسی را نمی گرفتند تا از وطنش دورش کنند یا به دختران و زنان ما تجاوز نکردند بلکه آن ها را کشتند . این قوم که قومی به مراتب وحشی تر و خون خوارتر از تازی ها بودند پس از مدتی تحت تاثیر فرهنگ غنی ایران قرار گرفتند و رام شدند . آن ها با وزرای ایرانی خود که اکثرا افرادی لایق کاردان وباتجربه بودند دست به سازندگی زدند که از ذات قوم مغول و سردار آنها چنگیز بسیار بعید است .
مردم ایران باز هم به استقلال رسیدند ولی به قدرت رسیدن کشورهای غربی که آن ها هم با فرهنگ ایران زمین دارای تمدن شده بودند بار دیگر سبب تفرقه میان قومی شد که دیگر امید خود را از دست داده بودند . قومی که زود گول می خورد . قومی که حرفهای دروغ پادشاهان و رهبران دروغین خود را خیلی زود باور کرد . معاشرت با اقوام پایین سطح تر موجب شد مردم عادی ما نیز مانند آن ها بیندیشند و مانند آن ها فکر کنند و حالا در حالی که قرن ها از آن زمان های تاریک گذشته هنوز اثرات آن در مردم ما دیده می شود . مردمی که با دید کور رای می دهند . مردمی که دروغ های بعضی از مسئولین را به سادگی باور می کنند و ... .
تمام این ها را نوشتم تا بگویم ایران امروز برای رسیدن به روز های اوج نیاز به همکاری و همدلی دارد . تفرقه میان ما ایرانیان همان چیزی است که دشمنان ما می خواهند ببینند .
آخرین به روز رسانی در ۱۷ آبان ۱۳۸۵
اسکندر آتش زد این ها ویران می کنند
دیروز کتاب های ایران را به آب شستند
امروز می خواهند تخت جمشید و آرامگاه کوروش بزرگ را به آب بسپارند
نوشته: هوشنگ معین زاده
به نقل از نیمروز لندن
شماره 861 چهارآذر ماه 1384
من هم مانند بسیاری از ایرانیان، فریاد تاریخ سرزمینم را که از زبان و قلم«شکوه میرزادگی و اسماعیل نوری علا» بیرون آمد شنیدم. دریغم آمد که با آنان همصدا نشوم و از این گوشه جهان فریادم را بدرقه طنین آوای آنها نکنم. چرا که من بر خلاف بسیاری، معتقدم که واقعیت ها را باید گفت و مرتب هم تکرار کرد تا مردم حقایق را بدانند.
با این برداشت، و در پی پرخاش از دل بر آمده این دو نویسنده و شاعر کشورمان، برای آگاهی ایرانیان و مردم جهان، لازمست یکی دیگراز واقعیت های تلخ تاریخ ایران را به گفته آنها افزود. آن اینکه بازماندگان همان هایی که«دیروز کتاب های ایران را به آب شستند، امروز می خواهند تخت جمشید و آرامگاه کوروش بزرگ را به آب بسپارند» تا با از بین رفتن این آثار باقی مانده از گذشته پر افتخار ایران، بتوانند دروغشان را که«ایرانیان پیش از اسلام فرهنگ و تمدنی نداشتند»، راست جلو دهند.
از عجایب روزگار اینکه فریاد این دو ایرانی دور از وطن، زمانی طنین انداز شد که در یکی از بزرگترین موزه های لندن، آثار دوران هخامنشی،«اولین امپراطوری تاریخ جهان» به نمایش گذاشته شده است، آثاری که عظمت و جلال و شکوه آن، باعث حیرت همه جهانیان گردیده است.
این واقعیت را همه می دانند که اسکندر تخت جمشید را به آتش کشید. اما مورخین می نویسند:«این فاتح جوان و پر آوازه، پیش از آتش زدن تخت جمشید، بسیاری از آثار علمی، فرهنگی و هنری ایران را به یونان فرستاده و مقدار زیادی از آنها نیز به اسکندریه برده شد بود. بسیاری از پژوهشگران نیز بر این باورند که تأثیر همین آثار به یغما برده شده از ایران، یکی از علل و اسبابی بود که حوزه اسکندریه سده ها به صورت مرکز علمی جهان در آمد و به فرهنگ و تمدن بشریت نیز سود رساند.
در عین حال، اسکندر و میراث داران او همچون بطلیموس، هرگز منکر فرهنگ و تمدن والای ایران نبودند، بلکه با دیده احترام به ایران و ایرانیان و تمدن شکوهمند این سرزمین و مردم آن نگاه می کردند.
اما برعکس، در تازش اعراب، آنها نه تنها همه ایران را ویران کردند، بلکه با به آب شستن آثار پدران ما، به عمد خواستند و هنوز هم بازماندگانشان می خواهند ثابت کنند که ایران قبل از اسلام، صاحب فرهنگ و تمدن نبوده و سهمی هم در ایجاد تمدن جهانی نداشته است.
حال آنکه آثار باقی ماند از دوران قبل از اسلام ایران، به روشنی نشان می دهد که بیش از هزار سال قبل از ظهور اسلام، ایران در تمام زمینه های علمی، فرهنگی و هنری یکی از سرآمدگان جهان باستان و از پایه گزاران تمدن بشریت بوده است. در این باره گفته ها ونوشته ها بسیار است و خوشبختانه آنچه هم در این زمینه ها نقل شده، از ایرانیان نیست که آنرا نادرست بدانیم، بلکه سخن و نوشته های از کسانی است که هر یک در رشته های گوناگون پژوهش های تاریخی و باستان شناسی از نامدارن جهان بودند. مهمتراز همه اینکه در دنیای اسلام نیز مورخینی به گذشته پر افتخار ایران اشاره کرده اند، که اکثراَ غیر ایرانی بودند.
مرا کاری به آن عده از مغرضین نیست که درلابلای متونهای گذشته سر می دوانند تا نادرست بودن«سوزاندن و به آب شستن» ذخائر علمی و فرهنگی و هنری «مصر و ایران» را ثابت کنند. گله ام از پژوهشگران ایرانی است که وقایع و حوادث تاریخی کشورمان را به روشنی بررسی و بازگو نمی کنند. به همین دلیل نیز بسیاری از حقایق تاریخی ما در اثر این غفلت و سهل انگاری خود ما برای همگان پنهان مانده است.
از جمله حقایق تاریخی که سعی فراوانی در تحریف آن شده، اینست که اعراب هرگز کتاب های اسکندریه و کتاب های کتابخانه های ایرانی را معدوم نکرده اند! در حالیکه در همین زمینه، مورخین نامدار تاریخ اسلام می نویسند:
- در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب راجع به آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود:
- « اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن (قرآن)استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن». چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به تقسیم کتب میان گرمابه های اسکندریه کرد تا در تون های آن حمام ها بسوزنند. استفاده از این کتب برای گرم کردن گرمابه ها شش ماه زمان گرفت
در فتح ایران نیز همین حادثه تکرار می شود. سعد بن ابی وقاص، وقتی از عمر در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد، عمر بن الخطاب می نویسد:«آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است». (1)
شگفتی قضیه در اینجاست که از دو سرزمین، از دو سردار فاتح، دو پرسش مشابه به خلیفه مسلمین می رسد و دو پاسخ مشابه نیز به هر دوی آنها داده می شود. با این تفاوت که مورخین می نویسند:«در مصر کتاب ها را به آتش سپردند وآب حمام ها را گرم کردند، ولی در ایران کتاب ها را به آب سپردند و در آب شستند».
سوزاندن کتاب ها در مصر و به آب شستن و به آب سپردن کتاب ها در ایران، این پرسش را در ذهن هر انسان اهل تعمق بوجود می آورد.:«چرا در مصر آثار علمی و فرهنگی و هنری را به آتش و در ایران به آب سپردند؟». اگر به دلایل آنها پی ببریم، «واقعیت داشتن»و«واقعیت نداشتن»این دوحادثه تاریخی برایمان روشن می شود. چون پژوهشگران خبر را در اختیار ما گذاشته اند، ولی علت آنرا برایمان روشن نکرده اند و همین روشن نبودن علت، سبب تحریف این دو واقعیت تاریخی توسط بسیاری از مغرضینی شده که می خواهند چهره اسلام را از صدماتی که به تمدن های ملل دیگر زده اند پاک سازند
بسیاری از پژوهشگران می دانند و نوشته اند که در زمان تازش اعراب هنوز کاغذ به گونه ای که امروز هست از چین بیرون نیامده و به ایران و سایر کشورها نرسیده بود. غیر از چین نیز تنها جائی که ما نشانه ای از کاغذ داریم، کاغذ «پاپیروس» مصر است.
مصریان از زمان های بسیار دور(سلسله های فراعنه)کاغذ پاپیروس را اختراع و آثارشان را روی این نوع کاغذ می نوشتند و نگهداری می کردند. کاغذ پاپیروس به کار سوختن می خورد. لذا، عمربن الخطاب برای نابودی کتاب های مصر دستور سوزاندن آنها را می دهد و یا خود سردار فاتح مصر، آنها را، می سوزاند.
اما در ایران، تا زمان منصور دوانقی دومین خلیفه عباسی هنوز کاغذ از چین به ایران نرسیده بود و ایرانیان باستان و حتی در عهد و ایام ساسانی، آثار علمی و فرهنگی و هنری خود را یا روی پوست حیوانات و یا روی لوحه های گلی می نوشتند و نگهداری می کردند. از میان بردن آنها هم جز با به آب شستن پوست حیوانات و به آب سپردن الواح گلی مقدور نبود. لذا، در ایران الواح را به آب سپردند و نوشته های روی پوست را با آب شستند.
بنابراین، با بر ملا شدن«چگونگی»از بین بردن ذخائر علمی و فرهنگی و هنری ملل مختلف و بویژه دو تمدن باستانی «مصر و ایران»، صحت قول مورخین روشن می گردد. چرا که اگر خبر این دو واقعه به صورتی که عنوان شده است،«صحت نداشت»، لزومی به توضیح دادن طرز از بین بردن آنها در دو سرزمین جداگانه به دو صورت متفاوت نداشت.
با آگاهی به این امر که متاسفانه بسیاری از هموطنان ما دروغ های اسلامزدگان وطنی را بیشتر از حقایق تاریخی می پذیرند. به نمونه های زنده ای که خود ما در زمان به قدرت رسیدن بیضه داران اسلام شاهد آن بودیم، اشاره می کنیم، تا با دیدن شباهت های آنچه در انقلاب 57 اتفاق افتاده با آنچه مورخین در باره حوادث مریوط به تازش اعراب به ایران نوشته اند، بهتر پی ببرند:
1- یکی استادان دانشگاه نقل می کرد:«پس از پیروزی انقلاب و روش شدن این که زمام امور مملکت به دست جماعت آخوند و مسلمانان قشری افتاده است، از ترس اینکه به دلیل مقام و منصبی که داشتم برای تفتیش به خانه ام بریزند، تمام کتاب ها و رساله های علمی که در خانه داشتم، همه را در صندوقی گذاشتم و در زیر زمین خانه ام دفن کردم. امروز که چند دهه از آن زمان می گذرد این کتاب ها و رساله ها همچنان در زیر خاک مدفون هستند و اگر از بین نرفته باشند، بی شک به زودی غیر قابل استفاده خواهند شد»، کاری که بسیاری از ایرانیان با کتابخانه های خود کردند..
2- پس از پیروزی انقلاب، من هم مانند بسیاری از ایرانیان وسائل خصوصی و اسناد و مدارک شخصی خود و زنده یاد برادرم(سرتیپ جواد معین زاده) را به خانه دوستی به امانت سپردم. وقتی قبل از خروج از کشور، برای وداع به خانه این دوست رفتم، از من اجازه خواست که به اتفاق هم نگاهی به وسائلی که به امانت نزد او سپرده بودم بیاندازیم .پذیرفتم و چمدان و ساک ها را گشودیم و در میان آنها نامه ها و عکس هایی بود که من و بیشتر برادرم با شاه فقید و روسای کشورهای عرب و امرای ارتش و شخصیت های مهم مملکتی داشتیم.
دوستم با پوزش از من خواست که اجازه دهم این نامه ها و عکس ها را از میان برداریم. در پاسخ او مردد بودم که به زبان در آمد و گفت:
- دوست عزیز، تو از کشور خارج می شوی، اما من ناچارم در این کشور بمانم و زندگی کنم. اگر روزی پاسداران به هر دلیل و بهانه ای به خانه ام بریزند و این نامه ها وعکس ها و نشان ها را پیدا کنند، می دانی چه بلائی به سر من و خانواده ام خواهند آورد؟
درخواست او را با کمال تأثر و تأسف پذیرفتم و این دوست عزیز در جلوی دیدگان من تمام اسناد و مدارک من و برادرم را مانند مدارک تحصیلی و دیپلم هایی که از اینجا و آنجا گرفته بودیم و نامه های تشویق آمیزی که از مقامات کشوری و لشکری داشتیم و عکس هایی که اکثراَ با امضاء صاحبان عکس ها بود، همه را پاره پاره کرد و سپس در مقابل چشمان پر از اشک من، به آتش سپرد و دود آنها به هوا فرستاد. نشان ها و مدال ها را هم به کیسه ای نهاد تا آنها را سر فرصت معدوم سازد.
3 – در طول این سه دهه که خود ما در خارج از کشور هستیم، بارها و بارها شنیده و دیده و یا خوانده ایم که آثار هنری و فرهنگی و باستانی کشورمان را در حراج های بزرگ و کوچک لندن و پاریس و نیویورک و غیره به معرض حراج گذاشته اند. از زیر خاکی ها گرفته تا تابلوهای نقاشی و کتاب های دست نوشته شده وغیره.
نمی دانم این سه موردی که به اختصار نقل شد کافی است برای اینکه بدانیم با حضور بیضه داران اسلام از گذشته های دور تا به امروز، ذخائر علمی و فرهنگی و هنری ما چه سرنوشتی پیدا کرده اند یا نه؟
برای این طایفه فرقی نمی کند که تخت جمشید به زیر آب برود یا آرامگاه کورش، بزرگ مرد تاریخ که از 2500 سال پیش سند افتخار سرزمین و پدران سرفراز ما بوده است.
از شگفتی های دیگر روزگار اینکه همه آنهایی که در طول 2500 سال گذشته به ایران حمله یا تازش یا یورش کردند، باستثنای اسکندر که در عالم مستی تخت جمشید را به آتش کشید، به حرمت مقام و منزلت کوروش بزرگ و داریوش بزرگ که از بزرگترین پادشان جهان بودند، از کنار یادگارهای بجا مانده ازآنها با احترام گذشتند، مگر تازیان و تازی تباران که حتی چشم دیدن آرامگاه انسان بزرگی مانند کوروش را هم ندارند.
با اینکه پیغمبر اسلام در کتاب خود «قرآن»بیش از هر کتابی به تورات، کتاب مقدس یهودیان نظر داشته و از آن نقل کرده است. توراتی که در چندین آیه اش با نیک ترین جملات و تحسین آمیزترین کلمات از کوروش بزرگ، به عنوان مسیح موعود نام می برد. ولی بیضه داران اسلام ناب محمدی حتی حرمت کتاب مقدس دین یهود را پاس نمی دارند و برای مسیح این دین بزرگ، یک قطعه خاک را هم روا نمی دارند.
اگر بپرسید چرا دیروز چنان کردند و چرا امروز می خواند چنین کنند؟پاسخ آن به کوتاهی اینست که: بیضه داران اسلام هیچوقت با دانش و معرفت، با فرهنگ و هنر سر سازگاری نداشتند و هنوز هم ندارند. اگر برای حکومت اسلامی ایران مقدور بود، همانند اسلاف خود تا قبل از نهضت مشروطیت و پایه گزاری ایران نوین توسط رضا شاه بزرگ، علم و دانش را برای مسلمانان فقط در سطح مکتب خانه ها کافی می دانستند. چنانکه می دانیم تا قبل از آن هر ایرانی را که به صدد تاسیس مدارس نوین می افتاد، به جرم کفر و بی دینی تکفیر می کردند. اگر برای آنها مقدور بود، تمام مدارس و دانشگاهها را می بستد و به همان شیوه مرضیه که از صدر اسلام مرسوم بود، قضاوت را به حاکمان شرع و تعلیم و تربیت را به مکتب خانه های فلان ملا و بهمان آخوند می سپردند. پرداختن به هنر را نیز به هر شکل آن حرام می شمردند که چنین هم کردند.
بی جهت نیست که با افتخار می گویند: روزی پیغمبر اسلام در دست عمر بن الخطاب ورقه ای از تورات مشاهده کرد و چنان غضبناک شد که آثار غضب بر چهره او آشکارگردید و آنگاه بر آشفت و گفت:«آیا نیاوردم برای شما بجای تورات کتاب روشن و منزه که اگر موسی زنده بود چاره ای جز پیروی از آن نداشت».(2)
واقعیت اینست که شریعتمداران اسلام در تمام ادوار تاریخ، به پیروی از احادیثی نظیر آنچه آمد، جز قرآن به هیچ نوشته دیگری التفاتی نداشتند و ندارند. از علم و هنر و فرهنگ نیز آنچنان بی بهره اند که ارزشی برای آن قائل نبودند و نیستند. وقتی می دانند که در خلافت عمر بن الخطاب فرش بی نظیر کاخ مدائن را پاره پاره کردند و پاره های آنرا میان جهاد کنندگان و بویژه صحابه پیغمبر تقسیم کردند و یا می خوانند که منصور دوانقی، دومین خلیفه عباسی با ویران کردن کاخ مدائن و کاخ های دیگر ساسانیان، پایتخت خود بغداد را بنا نهاده است. دلیلی نمی بینند که آنها برای چنین آثاری ارزش و اهمیت قائل شوند.
نگاه کنید به خرابه های طاق کسری! به تنها یادگار باقی مانده از تیسفون پایتخت افتخار آفرین سلسله ساسانی که از دست مسلمانان به چه صورتی در آمده است!
دیدن این ویرانه باقی مانده از شوکت و عظمت یک امپراطوری سرفراز جهانی، دل هر بیننده ای را به درد می آورد. چنانکه دل خاقانی را بگونه ای به درد انداخت که سروده ماندگارش را با دیدن خرابه های آن خطاب به ایرانیان بااین بیت سوزناک و غم انگیزآغاز کرد :
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ایوان مدائن را آینه عبرت دان
بعد ار اسلام ما دهها و صدها سلسله و حکومت های بزرگ و کوچک داشتیم که امروزه به برکت تعصب و کوردلی حافظان بیضه اسلام، کمترین آثاری از آنها بجا نمانده است. غیر از مساجد و امامزداه های کوچک و بزرگ، از گذشته های خود هیچ بنایی و آثاری را آنطور که باید نتوانسته ایم نگهداری کنیم.
در همین حکومت اسلامی، بیضه داران جان بر کف اسلام ناب محمدی، علاوه بر ویران کردن مقبره رضا شاه کبیر، بنیان گزار ایران نوین، به مزار ناصرالدین شاه قاجار در حرم شاه عبدالعظیم نیز رحم نکردند. اگر به آنها فرصت و اجازه داده می شد، آخوندک بی سواد و دیوانه (صادق خلخالی) که به سبب قتل عام های فرزندان ایران«آیت الله»اش لقب دادند، شال و کلاه کرده بود که بقایای تخت جمشید را نیز با بولدوزر ویران کند.
اینک این مردم ایران هستند که باید از باقی مانده افتخارات تاریخ مملکت خود پاسداری کنند. هر کس را در هر مقام و منصب و مسلکی که کمترین آسیبی به یادگارهای پدرانمان بزند، از هم اکنون همانند خود آخوندها تکفیر کنند و در سر هر کوچه و بازار و هر کوی و برزنی بانگ بزنند تا سند خیانت آنها به زادگاهشان و نیاکانشان باشد.
ایران متعلق به همهُ ایرانیان است. آثار باقی مانده از گذشته ایران نیز ارث پدری همه ما ایرانیان است، چه زرتشتی، چه یهودی، چه مسیحی، چه بودائی، چه مسلمان و چه بهائی. بنابراین، وظیفه همه ماست که در حراست و پاسداری از میراث پدرانمان بکوشیم.
این را هم گفته باشم که در «فردای آزادی ایران،آرامگاه کوروش بزرگ زیارتگاه همه ایرانیان و شیفتگان فرهنگ ایران خواهد شد».
و بیضه داران اسلام نیز فراموش نکنند که تخت جمشید وآرامگاه کوروش بزرگ، و دیگر آثار باستانی ما، حکومت نیست که ملت ایران از سر نا آگاهی و با فریب و نیرنگ مشتی آخوند مفت و مسلم از دست بدهند
متن زیبایی بود نه ؟
تخت جمشید به زیر آب خواهد رفت ؟ فاجعه دیگری در راه است ؟ هزاران سال تمدن ایرانی از بین خواهد رفت ؟ فرزندان ما نمی توانند به ایرانی بودن خویش افتخار کنند ؟
درود به نیک اندیشان این متن توسط دوستم سورن و zaotar آماده شده و با سپاس از همه دوستان بر خود بدانیم تا با ارسال این نامه به یوسکو از تاریخ و تمامیت ایران به دفاع بر خیزیم این در حالی است که با تمام تلاشها و اعتراضهای سازمان میراث فرهنگی این تازیان و تازی پرستان دون همچنان به کار آبگیری سد سیوند مشغولند
این متن با ترجمه جهت اعتراض به زیر آب رفتن آثار باستانی ایران برای ارسال
به یونسکو آماده شده که بر همه ایرانیان و نیک اندیشان است تا با ارسال آن به
یونسکو اعتراض خود را نسبت به این فاجعه ملی با آبگیری سد سیوند به گوش جهان
برسانند این متن را به همه دوستان و ایرانیان بدهید.بیایید در تیرگان تیری از آرش باشیم یا بازوی توانایش.
خانه من كجاست ؟
گرسنه ام چنانكه كودكان گواتمالا، تشنه ام چنانكه زمين تشنه كوير، اما
نه نيازمند تكه اي نانم نه جرعه اي آب ، تنها خانه ام را بمن بدهيد.
بارها خوانده ام و بارها در داستانهاي كودكانه شنيده ام ايران، اما طعم آنرا
نچشيده ام چنانكه آزادي ،اما حتي نميخواهم مرا برهانيد تنها خانه ام را بمن
بدهيد.
ايران را دوست دارم ،فرازهاي البرز كوه ، فرودهاي دشتهاي پهناورش ، همه
ديوارهاي خانه ام را دوست دارم ، حتي خارهاي برا نش و سنگهاي بيابانش را،
به چپاول نبريدش خانه ام را بمن بدهيد .
سالهاست كه اين جماعت فرهنگ ستيز با هزاران نيزه به زخم خانه ام ايرا ن
نشسته اند و با هر نوع ترفندي به از بين بردن فرهنگ اين مرز و بوم كهن
كوشيده اند .سرزميني به تاريخ آفرينش، به تاريخ انسان و آثار ملي ما را يا به
تخريب نشستند يا به بغما بردند و امروز به زير آب فرستادن دشت پاسارگاد و
تنگه بلاغي با آبگيري سد سيوند كه يادگار نياكان ايران زمين ماست ،زخمي تازه
به پيكر تاريخ ايران و فرهنگ ما ميزنند كه تاريخ جهان تار و پودي تنيده با هم دارد
چنانكه ما و شما از دورترين تاريخ با هم ايستاديم و با هم آمديم ما با فردوسي و
رستم و شما يا هرودت و آشيل .
امروز كه نيازمند شماييم دوستي كهن بخاطر آورده و تاريخ ما را از تاراج نجات
دهيد كمك كنيد تا خانه و فرهنگ خويش را حفظ كنيم حتي سنگ كوچك
فراموش شده در گوشه حياط خانه را.
نگذاريد تا با آبگيري سد سيوند يك تاريخ به نابودي كشانيده شود اگر به كودكان
گرسنه آفريقا نان ميدهيد به فرزندان اين مرزو بوم تنها و تنها جرعه اي هوا
برسانيد.تاريخ ما را دريابيد .
Where is my homeland?
Famished I am! Like Guatemalan children… Thirsting I am! Like burnt soil of deserts…
But neither seeking a piece of bread, nor a drink of water…
Just hand me back my homeland!
Many times I have read, and many times I have heard in childish stories… Iran!
But never have I tasted it…
Just as the freedom!
Still I don’t want my liberty...
Just hand me back my homeland!
I adore Iran!
Ascends of the Alborz,
Descends of its wide meadows…
I adore all parts of my home,
Even cutting teasels and stones of its wildernesses…
Don’t plunder it!
Give me back my home!
Years it is that this uncouth people, using their spikes, are wounding my home, Iran… and by means of every plan, are wiping out its ancient culture… - a land with precedence of creation and to the age of humanity! Either they destroyed or plundered our national remainders…
… And now, by supplying the Sivand dam, then drowning the Pasargad field and Tang-e-Bolaghi deep into the water, which are souvenirs from our Persian ancestors, they wound a new sore to body of our culture and history of Iran – which is twisted together with the history of the world… as we are stood up shoulder to shoulder from very old of the history! And came on together, we with Ferdowsi and Rostam, and you with Herodotus and Achilles!
Today that we need your relief, remember the old alliance! And save our history from raid… Help us revive our culture and home, even the small piece of stone, forgotten away in its backyard!
Don’t let the Sivand tragedy, destroys a history! If you give African children pieces of bread, give our nation’s children just a chance to breathe!
Consider our history
ایمیل یونسکو: spokesperson@unesco.org
دوستان عزيز فايل نماهنگ اين نامه هم توسط زواتر بسيار عزيز آماده شده كه در پايين هست آن را هم ميتوانيد پيوست كنيد.
| نماهنگ.zip | |||
| مشخصات فایل: |
|
دریافت فایل | |
| نام فایل: | نماهنگ.zip | ||
| حجم فایل: | 699.33 كيلو بايت | ||
| تعداد دریافتها: | 9 بار(ها) | ||
_________________
ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم
برای اعتراض به تخریب احتمالی تخت جمشید اینجا را کلیک کنید .
اگر فیلتر شد یا کمی طول کشید دوباره کلیک کنید .
این هم یک سایت دیگر که امضا جمع می کند . کلیک کنید .
این هم لینک جدید برای سارا و سحر خانوم که گفته بودند لینک های بالا خراب است و فیلتر می شود !
ایمیل یونسکو: spokesperson@unesco.org

دانشمندان در تازه ترین تحقیق خود در خصوص نقش گرمای بیشتر زمین بر زیست بوم های طبیعی به این نکته پی برده اند که گرمای مرکز شهرهای بزرگ موجب می شود تا فصل پائیز با هشت روز تاخیر و بهار یک هفته زودتر آغاز شود. بر اساس بررسی های محققان دانشگاه بوستون دمای مراکز شهرها به طور متوسط 5.2 درجه سانتی گراد بیشتر از دمای مناطق روستایی است. این دمای اضافی روی رشد درختان و گیاهان تا یک محدوده 10 کیلومتری از مرکز شهرها تاثیر می گذارد. محققان دانشگاه بوستون با مطالعه در تصاویر ماهواره ای از مناطق پر جمعیت میان بوستون تا واشنگتون که در سال 2001 تهیه شده است پدیده تغییر تاریخ فصول را در همه شهرهای با مساحت بزرگتر از 10 کیلومتر مربع مشاهده کرده اند . بالا بودن دمای شهرها نسبت به مناطق روستایی به علت استفاده از مصالحی همچون آسفالت و سیمان است که گرما را بیشتر از گیاهان جذب می کنند و سپس آن را طی شب پس می دهند . این تصاویر نشان می دهد که دمای هوا در فاصله 3 کیلومتر دورتر از مرکز شهر به طور متوسط 1.8 درجه سانتی گرادکمتر از دمای مرکز شهر است . در این محدوده برگ های درختان نسبت به درختان مرکز شهر با 9 روز تاخیر ظاهر می شوند . در فاصله 10 کیلومتری از مرکز شهر دما تا حد 2.5 درجه سانتی گراد نسبت به دمای مرکز شهر کاهش می یابند . و برگ های درختان با شش روز تاخیر ظاهر می شوند . محققان که نتایج بررسی های خود را در نشریه علمی << جورنال او جئوفیزیکال ریسرچ لترز >> به چاپ رساندند خاطر نشان کردند که دمای بالا تر در مرکز شهرها به معنای رشد بیشتر گیاهان در مناطق معتدل است . این امر به نوبه خود موجب می شود تا میزان جذب گاز های گلخانه ای از جو زمین در جریان عمل فتوسنتز افزایش یابد . اما فایده این امر تنها برای کوتاه مدت عاید شهرها خواهد شد . زیرا در دراز مدت میزان گازهای گلخانه ای تولید شده بیشتر از حدی خواهد بود که گیاهان توان جذب آن را داشته باشند . یافته های اخیر مشاهدات مربوط به تغییر طول فصول در اثر تغییر دما تایید می کند . در سال 1999 شماری از محققان آلمانی با جمع آوری داده هایی در سراسر قاره اروپا به این نتیجه رسید که طول فصل رویش از دهه 1960به بعد به میزان 10.8 روز افزایش یافته است . ظهور پیش هنگام فصل بهار ن









