| ΚΛΜΨΛΓ ΛΓΨΛΝΛ | ||
![]() | ||
نگاه اجمالی
رنگها را معمولا براساس خواص آنها و ساختمان ماده اصلی (ساختمان شیمیایی مواد) طبقه بندی میکنند. روش دیگر طبقه بندی رنگها براساس روش مصرف آنها در رنگرزی میباشد. روش و تکنیک رنگرزی به ساختمان ، طبیعت الیاف یا شئ مورد رنگرزی بستگی دارد. به عبارت دیگر رنگرزی پشم و ابریشم و دیگر الیاف به دست آمده از حیوانات با رنگرزی پنبه و الیاف به دست آمده از گیاهان تفاوت دارد.
نقش ساختمان شیمیایی الیاف در تعیین رنگ مورد نیاز
در رنگرزی همیشه ساختمان شیمیایی الیاف تعیین کننده نوع رنگ مورد نیاز و تکنیک رنگرزی میباشد. به عنوان مثال الیاف حیوان مانند پشم و ابریشم از پروتئین تشکیل شدهاند و دارای گروههای اسیدی و بازی میباشند. این گروهها نقاطی هستند که در آنها مولکول رنگ خود را به الیاف متصل میکند. پس برای رنگرزی این گونه الیاف باید از رنگهایی که دارای بنیان اسیدی و بازی هستند استفاده کرد.
پنبه یک کربوهیدرات میباشد و تنها محتوی پیوندهای خنثای اتری و گروههای هیدروکسیل است. در این نقاط پیوندهای هیدروژنی بین الیاف و رنگ ایجاد میشود. پس باید از رنگهای متناسب با خصوصیات الیاف پنبهای استفاده کرد. متصل کردن رنگ به الیاف مصنوعی و سنتزی مانند پلی اولفینها و هیدروکربنها که کاملا عاری از گروههای قطبی هستند، تکنیک و روش دیگری را میطلبد. بر اساس روش رنگرزی به صورت زیر دستهبندی میشود.
رنگهای مستقیم یا رنگهای جوهری
این دسته از رنگها دارای گروهها و عوامل قطبی مانند عوامل اسیدی و بازی هستند و با استفاده از این گروهها ، رنگ با الیاف ترکیب میشود. برای رنگرزی پارچه با اینگونه رنگها فقط کافی است که پارچه را در محلول آبی و داغ رنگ فرو ببریم. اسید پیکریک و ماریتوس زرد از جمله این رنگها هستند. هر دو رنگ ، اسیدی بوده و با گروههای آمینه الیاف پروتئینی ترکیب میشوند. نایلون نیز که یک پلیآمید است، با این رنگها قابل رنگرزی است.
رنگ دانهای
این دسته از رنگها شامل ترکیباتی هستند که میتوانند با برخی از اکسیدهای فلزی ترکیب شده و نمکهای نامحلول و رنگی که لاک نامیده میشوند، تشکیل دهند. روش رنگرزی با این رنگها از کهنترین روشهای تثبیت رنگ روی الیاف بوده است. این رنگها بیشتر برای رنگرزی ابریشم و پنبه بکار میرود. در رنگرزی با رنگهای دانهای پارچه یا الیاف ، رنگی به نظر میرسند. چون الیاف توسط لایهای از رسوب رنگین پوشانده میشود. برای ایجاد دندانه روی رنگها معمولا از اکسیدهای آلومینیوم ، کروم و آهن استفاده میشود. آلیزارین نمونهای از این رنگها میباشد.
رنگ خمیری
رنگ خمیری مادهای است که در شکل کاهش یافته ، محلول در آب بوده و ممکن است بیرنگ هم باشد. در این حالت الیاف به این رنگ آغشته شده و پس از جذب رنگ توسط الیاف ، آنها را از خمره خارج کرده و در معرض هوا با یک ماده شیمیایی اکسید کننده قرار میدهند. در این مرحله رنگ اکسید شده و به صورت رنگین و نامحلول در میآید. رنگهای باستانی ایندیگو و تیریان از این جملهاند.
رنگ واکنشی
این رنگها که تحت عنوان رنگهای ظاهر شونده هم شناخته میشوند، در درون خود پارچه ، تشکیل شده و ظاهر میگردند. مثال مهمی از این گروه رنگها ، رنگهای آزو میباشند. رنگرزی با این رنگها به این صورت است که پارچه را در محلول قلیایی ترکیبی که باید رنگ در آن مشتق شود (فنل یا نفتول) فرو میبریم. سپس پارچه را در محلول سرد آمین دی ازت دار شده در داخل خود الیاف انجام شده و رنگ تشکیل میگردد. به رنگی که به این صورت حاصل میشود رنگ یخی نیز میگویند، زیرا برای پایداری و جلوگیری از تجزیه نمک دی آزونیوم دمای پائین ضرورت دارد.
رنگ پخش شونده
این دسته از رنگها در خود الیاف محلول هستند، اما در آب نامحلول میباشند. رنگهای پخش شونده در رنگرزی بسیاری از الیاف سنتزی بکار میروند. به این الیاف گاهی اوقات الیاف آبگریز نیز گفته میشود. معمولا ساختمان شیمیایی آنها فاقد گروههای قطبی است. روش رنگرزی به اینگونه است که رنگ به صورت پودر نرم در بعضی از ترکیبات آلی مناسب (معمولا ترکیبات فنل) حل میشود و در دما و فشار بالا در حمامهای ویژه به الیاف منتقل میشود.

پديده زيبا ولي خطرناك آذرخش يا برق ، تخليه الكتريكي در جو زمين است.
همه شما تا به حال غرش آسمان "رعد و برق" و نيز تلاطم ابرها و ايجاد نورهاي درخشان لحظه اي در آسمان را ديده ايد.
و سوالات زيادي كه…
اين صدا چه بود؟
اين نور چگونه توليد مي شود؟
چگونه از نور آذرخش استفاده كنيم؟
برق آسمان چه فوايد و مضراتي دارد؟ و هزاران سوال از اين قبيل …
تشابه بين آذرخش و جرقه الكتريكي در همان اوايل قرن هجدهم مورد توجه قرار گرفت. تصور مي شد كه ابرهاي طوفاني بار الكتريكي زيادي حمل مي كنند، و آذرخش جرقه غول آسايي است كه فقط ازنظر اندازه با جرقه بين الكترودهاي ماشين ويمچورست متفاوت است.
اين مطلب را مثلاً لومونوسوف (M.V.Lomonosov) فيزيكدان و شيمي دان روسي كه الكتريسته جو را همراه با مسائل علمي ديگر مطالعه كرد، خاطر نشان نمود. اين مطلب با آزمايش هايي كه لومونوسوف در سال هاي 1752 و 1753 و فرانكلين (B.Franklin) پژوهشگر آمريكايي به طور مستقل انجام دادند، تاييد شده است.
لومونوسوف يك ماشين تندر ساخت. خازني كه در آزمايشگاه او نصب شده بود و با سيمي كه انتهايش از اتاق خارج و بر تيرك بلند بالابرده شده بود، با الكتريسته جو باردار مي شد. در مدت طوفان هاي تندري ، با لمس كردن خازن مي شد جرقه را از آن خارج كرد.
فرانكلين در مواقع طوفان تندري بادبادكي را با يك ميله آهني به هوا فرستاد. انتهاي پايين ريسماني كه به بادبادك متصل بود به كليد دري بسته مي شد. وقتي كه ريسمان مرطوب و به رساناي الكتريكي تبديل مي شد، فرانكلين مي توانست جرقه ها را از كليد بگيرد، بطري ليد را پركند. و ساير آزمايش هايي را كه معمولاً با ماشين ويمچورست صورت مي پذيرفت، انجام دهد.
بايد خاطرنشان كرد كه چنين آزمايشاتي بسيار خطرناكند زيرا آذرخش ممكن است به بادبادك بخورد و آن وقت بار زيادي از بدن آزمايشگر به زمين برسد (برق گرفتگي شديد). در تاريخ فيزيك چنين موارد دردناكي وجود دارند. مثلاً در سال 1753ريچمن (G.Richman) كه با لومونوسوف كار مي كرد در سن پترزبورك توسط آذرخش كشته شد.
البته با اين آزمايشات نشان دادند كه ابرهاي طوفاني واقعا بار الكتريكي دارند.
قسمت هاي مختلف ابر بارهايي با علامت هاي مختلف حمل مي كنند. در بيشترين موارد پايين ابر (كه به زمين است) داراي بار منفي است. در حاليكه قسمت بالا به طور مثبت باردار است. بنابراين اگر دو ابر چنان بهم نزديك شوند كه قسمت هايي كه بار غير همنام دارند، به طرف يكديگر باشند، ممكن است بين آنها جرقه آسماني (آذرخش) بوجود آيد.
همچنين تخليه آذرخش ممكن است به طريقه ديگري نيز صورت گيرد ابر طوفاني با حركت در بالاي زمين بار زيادي بر سطح زمين القا مي كند و ابر سطح زمين بصورت صفحات خازني بزرگي در مي آيند. اختلاف پتاسيل الكتريكي بين ابر و زمين به مقادير عظيم صدها ميليون ولت مي رسد و ميدان الكتريكي شديدي در هوا به وجود مي آيد. اگر شدت اين ميدان به قدر كافي زياد باشد، ممكن است جرقه زني روي دهد يعني آذرخش به زمين بربخورد. گاهي آذرخش ها به زمين مي خورند يا باعث آتش سوزي مي شوند.
بنا بر مشاهدات دراز مدت تخليه جرقه اي آذرخش با عوامل زير مشخص مي شود.
ولتاژ بين ابر و زمين كه حدوداًُ 108 ولت است.
جريان در آذرخش كه حدودا 105 آمپر است.
مدت آذرخش كه حدوداً 6-10 ثانيه است.
قطر كانال تابان آذرخش كه حدودا 10 تا 20 سانتيمتر است.
تندر كه بعد از آذرخش شنيده مي شود، داراي همان منشأ ترق ترقي است كه در مدت جرقه در آزمايشگاه بوجود مي آيد. يعني هواي درون كانال تابان آذرخش به شدت گرم و منبسط مي شود و موج هاي صوتي ايجاد مي كند. در نتيجه بازتاب از ابرها ، كوه ها و غيره پژواك غرش هاي تندر را اغلب مي توان شنيد.

بمب اتمي سلاحي است كه نيروي آن از انرژي اتمي و بر اثر شكاف هسته (فيسيون ) اتمهاي پلوتونيوم يا اورانيوم ايجاد مي شود .در فرآيند شكافت هسته اي ، اتمهاي ناپايدار شكافته و به اتمهاي سبكتر تبديل مي شوند .
نخستين بمب از اين نوع ، در سال 1945 م در ايالات نيو مكزيكو در ايالات متحده آمريكا آزمايش شد . اين بمب ، انفجاري با قدرت 19 كيلو تن ايجاد كرد ( يك كيلو تن برابر است با انرژي اتمي آزاد شده 190 تن ماده منفجره تي . ان . تي ) انفجار بمب اتمي موج بسيار نيرومند پرتوهاي شديد نوراني ، تشعشعات نفوذ كننده اشعه گاما و نوترونها و پخش شدن مواد راديو اكتيو را همراه دارد . انفجار بمب اتمي چندين هزار ميليارد كالري حرارت را در چند ميليونيوم ثانيه ايجاد مي كند .
اين دماي چند ميليون درجه اي با فشار بسيار زياد تا فاصله 1200 متري از مركز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتي صدمه مي زند و سبب مرگ و بيماري انسان و جانوران مي شود . همچنين زمين ، هوا آب و همه چيز را به مواد راديو اكتيو آلوده مي كند .
بمب هاي اتمي شامل نيروهاي قوي و ضعيفي اند كه اين نيروها هسته يك اتم را به ويژه اتم هايي كه هسته هاي ناپايداري دارند، در جاي خود نگه مي دارند. اساسا دو شيوه بنيادي براي آزادسازي انرژي از يك اتم وجود دارد: 1- شكافت هسته اي: مي توان هسته يك اتم را با يك نوترون به دو جزء كوچك تر تقسيم كرد. اين همان شيوه اي است كه در مورد ايزوتوپ هاي اورانيوم (يعني اورانيوم 235 و اورانيوم 233) به كار مي رود.
براي توليد يك بمب اتمي موارد زير نياز است:
يك منبع سوخت كه قابليت شكافت يا همجوشي را داشته باشد.
دستگاهي كه همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.
راهي كه به كمك آن بتوان بيشتر سوخت را پيش از آنكه انفجار رخ دهد دچار شكافت يا همجوشي كرد.
در اولين بمب هاي اتمي از روش شكافت استفاده مي شد. اما امروزه بمب هاي همجوشي از فرآيند همجوشي به عنوان ماشه آغازگر استفاده مي كنند.بمب هاي شكافتي (فيزيوني): يك بمب شكافتي از ماده اي مانند اورانيوم 235 براي خلق يك انفجار هسته اي استفاده مي كند. اورانيوم 235 ويژگي منحصر به فردي دارد كه آن را براي توليد هم انرژي هسته اي و هم بمب هسته اي مناسب مي كند. اورانيوم 235 يكي از نادر موادي است كه مي تواند زير شكافت القايي قرار بگيرد.اگر يك نوترون آزاد به هسته اورانيوم 235 برود،هسته بي درنگ نوترون را جذب كرده و بي ثبات شده در يك چشم به هم زدن شكسته مي شود. اين باعث پديد آمدن دو اتم سبك تر و آزادسازي دو يا سه عدد نوترون مي شود كه تعداد اين نوترون ها بستگي به چگونگي شكسته شدن هسته اتم اوليه اورانيوم 235 دارد. دو اتم جديد به محض اينكه در وضعيت جديد تثبيت شدند از خود پرتو گاما ساطع مي كنند. درباره اين نحوه شكافت القايي سه نكته وجود دارد كه موضوع را جالب مي كند.
1 - احتمال اينكه اتم اورانيوم 235 نوتروني را كه به سمتش است، جذب كند، بسيار بالا است. در بمبي كه به خوبي كار مي كند، بيش از يك نوترون از هر فرآيند فيزيون به دست مي آيد كه خود اين نوترون ها سبب وقوع فرآيندهاي شكافت بعدي اند. اين وضعيت اصطلاحا «وراي آستانه بحران» ناميده مي شود.
2 - فرآيند جذب نوترون و شكسته شدن متعاقب آن بسيار سريع و در حد پيكو ثانيه (12-10 ثانيه) رخ مي دهد.
3 - حجم عظيم و خارق العاده اي از انرژي به صورت گرما و پرتو گاما به هنگام شكسته شدن هسته آزاد مي شود. انرژي آزاد شده از يك فرآيند شكافت به اين علت است كه محصولات شكافت و نوترون ها وزن كمتري از اتم اورانيوم 235 دارند. اين تفاوت وزن نمايان گر تبديل ماده به انرژي است كه به واسطه فرمول معروف mc2= E محاسبه مي شود. حدود نيم كيلوگرم اورانيوم غني شده به كار رفته در يك بمب هسته اي برابر با چندين ميليون گالن بنزين است. نيم كيلوگرم اورانيوم غني شده انداز ه اي معادل يك توپ تنيس دارد. در حالي كه يك ميليون گالن بنزين در مكعبي كه هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع يك ساختمان 5 طبقه) است، جا مي گيرد. حالا بهتر مي توان انرژي آزاد شده از مقدار كمي اورانيوم 235 را متصور شد.براي اينكه اين ويژگي هاي اروانيوم 235 به كار آيد بايد اورانيوم را غني كرد. اورانيوم به كار رفته در سلاح هاي هسته اي حداقل بايد شامل نود درصد اورانيوم 235 باشد.در يك بمب شكافتي، سوخت به كار رفته را بايد در توده هايي كه وضعيت «زير آستانه بحران» دارند، نگه داشت. اين كار براي جلوگيري از انفجار نارس و زودهنگام ضروري است. تعريف توده اي كه در وضعيت «آستانه بحران» قرار داد چنين است: حداقل توده از يك ماده با قابليت شكافت كه براي رسيدن به واكنش شكافت هسته اي لازم است. اين جداسازي مشكلات زيادي را براي طراحي يك بمب شكافتي با خود به همراه مي آورد كه بايد حل شود.
1 - دو يا بيشتر از دو توده «زير آستانه بحران» براي تشكيل توده «وراي آستانه بحران» بايد در كنار هم آورده شوند كه در اين صورت موقع انفجار به نوترون بيش از آنچه كه هست براي رسيدن به يك واكنش شكافتي، نياز پيدا خواهد شد.
2 - نوترون هاي آزاد بايد در يك توده «وراي آستانه بحران» القا شوند تا شكافت آغاز شود.
3 - براي جلوگيري از ناكامي بمب بايد هر مقدار ماده كه ممكن است پيش از انفجار وارد مرحله شكافت شود براي تبديل توده هاي «زير آستانه بحران» به توده هايي «وراي آستانه بحران» از دو تكنيك «چكاندن ماشه» و «انفجار از درون» استفاده مي شود.تكنيك «چكاندن ماشه» ساده ترين راه براي آوردن توده هاي «زير بحران» به همديگر است. بدين صورت كه يك تفنگ توده اي را به توده ديگر شليك مي كند. يك كره تشكيل شده از اورانيوم 235 به دور يك مولد نوترون ساخته مي شود. گلوله اي از اورانيوم 235 در يك انتهاي تيوپ درازي كه پشت آن مواد منفجره جاسازي شده، قرار داده مي شود.كره ياد شده در انتهاي ديگر تيوپ قرار مي گيرد. يك حسگر حساس به فشار ارتفاع مناسب را براي انفجار چاشني و بروز حوادث زير تشخيص مي دهد:
1 - انفجار مواد منفجره و در نتيجه شليك گلوله در تيوپ
2 - برخورد گلوله به كره و مولد و در نتيجه آغاز واكنش شكافت
3 - انفجار بمب
در «پسر بچه» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم بر شهر هيروشيما انداخته شد، تكنيك «چكاندن ماشه» به كار رفته بود. اين بمب 5/14 كيلو تن برابر با 500/14 تن TNT بازده و 5/1 درصد كارآيي داشت. يعني پيش از انفجار تنها 5/1 درصد ازماده مورد نظر شكافت پيدا كرد.
در همان ابتداي «پروژه منهتن»، برنامه سري آمريكا در توليد بمب اتمي، دانشمندان فهميدند كه فشردن توده ها به همديگر و به يك كره با استفاده از انفجار دروني مي تواند راه مناسبي براي رسيدن به توده «وراي آستانه بحران» باشد. البته اين تفكر مشكلات زيادي به همراه داشت. به خصوص اين مسئله مطرح شد كه چگونه مي توان يك موج شوك را به طور يكنواخت، مستقيما طي كره مورد نظر، هدايت و كنترل كرد؟افراد تيم پروژه «منهتن» اين مشكلات را حل كردند. بدين صورت، تكنيك «انفجار از درون» خلق شد. دستگاه انفجار دروني شامل يك كره از جنس اورانيوم 235 و يك بخش به عنوان هسته است كه از پولوتونيوم 239 تشكيل شده و با مواد منفجره احاطه شده است. وقتي چاشني بمب به كار بيفتد حوادث زير رخ مي دهند:
1 - انفجار مواد منفجره موج شوك ايجاد مي كند.
2 - موج شوك بخش هسته را فشرده مي كند.
3 - فرآيند شكافت شروع مي شود.
4 - بمب منفجر مي شود.
در «مرد گنده» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم بر شهر ناكازاكي انداخته شد، تكنيك «انفجار از درون» به كار رفته بود. بازده اين بمب 23 كيلو تن و كارآيي آن 17درصد بود.شكافت معمولا در 560 ميلياردم ثانيه رخ مي دهد.بمب هاي همجوشي: بمب هاي همجوشي كار مي كردند ولي كارآيي بالايي نداشتند. بمب هاي همجوشي كه بمب هاي «ترمونوكلئار» هم ناميده مي شوند، بازده و كارآيي به مراتب بالاتري دارند. براي توليد بمب همجوشي بايد مشكلات زير حل شود:دوتريوم و تريتيوم مواد به كار رفته در سوخت همجوشي هر دو گازند و ذخيره كردنشان دشوار است. تريتيوم هم كمياب است و هم نيمه عمر كوتاهي دارد بنابراين سوخت بمب بايد همواره تكميل و پر شود.دوتريوم و تريتيوم بايد به شدت در دماي بالا براي آغاز واكنش همجوشي فشرده شوند. در نهايت «استانسيلا اولام» دريافت كه بيشتر پرتو به دست آمده از يك واكنش فيزيون، اشعه X است كه اين اشعه X مي تواند با ايجاد درجه حرارت بالا و فشار زياد مقدمات همجوشي را آماده كند. بنابراين با به كارگيري بمب شكافتي در بمب همجوشي مشكلات بسياري حل شد. در يك بمب همجوشي حوادث زير رخ مي دهند:
1 - بمب شكافتي با انفجار دروني ايجاد اشعه X مي كند.
2 - اشعه X درون بمب و در نتيجه سپر جلوگيري كننده از انفجار نارس را گرم مي كند.
3 - گرما باعث منبسط شدن سپر و سوختن آن مي شود. اين كار باعث ورود فشار به درون ليتيوم - دوتريوم مي شود.
4 – ليتيوم - دوتريوم 30 برابر بيشتر از قبل تحت فشار قرار مي گيرند.
5 - امواج شوك فشاري واكنش شكافتي را در ميله پولوتونيومي آغاز مي كند.
6 - ميله در حال شكافت از خود پرتو، گرما و نوترون مي دهد.
7 - نوترون ها به سوي ليتيوم - دوتريوم رفته و با چسبيدن به ليتيوم ايجاد تريتيوم مي كند.
8 - تركيبي از دما و فشار براي وقوع واكنش همجوشي تريتيوم - دوتريوم ودوتريوم - دوتريوم و ايجاد پرتو، گرما و نوترون بيشتر، بسيار مناسب است.
9 - نوترون هاي آزاد شده از واكنش هاي همجوشي باعث القاي شكافت در قطعات اورانيوم 238 كه در سپر مورد نظر به كار رفته بود، مي شود.
10 - شكافت قطعات اروانيومي ايجاد گرما و پرتو بيشتر مي كند.
11 - بمب منفجر شود.
این واژه از واژهٔ یونانی atomos، به معنی بخشناشدنی و نابریدنی گرفته شده است، که از پیشوند a، بمعنی نا-، و tomos، بمعنی برش، ساخته شده است.
اتمها از طریق شیمیایی قابل تجزیه نیستند. باور امروزه بر این است که اتم از ذرات کوچکتری تشکیل شده است. قطر یک اتم معمولاً میان ۱۰ تا ۱۰۰ پیکومتر متفاوت است. قطر اتم 10-10 متر است و اندازه هسته در مرکز اتم ۰/۰۰۰۰۱ بزرگی اتم است و یا به عبارتی دقیقتر قطر کامل هسته به طور میانگین 10-15 متر است.
مواد متنوعی که روزانه در آزمایش و تجربه با آن روبهرو هستیم، متشکل از اتمهای گسسته است. وجود چنین ذراتی برای نخستین بار توسط فیلسوفان یونانی مانند ذیمقراطیس، لئوکیپوس و اپیکوروس، بدون ارائهٔ اثبات، پیشنهاد شد. سپس این مفهوم مسکوت ماند تا زمانی که در سده ۱۸ میلادی، راجر بوسکوویچ آن را احیاء نمود، و پس از آن از سوی جان دالتون در شیمی بکار برده شد.
راجر بوسکوویچ نظریهٔ خود را بر پایهٔ مکانیک نیوتنی قرارداد و آن را در سال ۱۷۵۸ میلادی تحت عنوان Theoria philosophiae naturalis redacta ad unicam legem virium in natura existentium چاپ کرد.
برپایه نظریه بوسکوویچ، اتمها نقاط بیاسکلتی هستند که بسته به فاصلهٔ آنها از یکدیگر، نیروهای کشش و رانش بر یکدیگر وارد میکنند. جان دالتون از نظریهٔ اتمی برای توضیح چگونگی ترکیب گازها در نسبتهای ساده، استفاده کرد. در اثر تلاش آمادئو آووگادرو در سدهٔ ۱۹ میلادی، دانشمندان توانستند تفاوت میان اتمها و مولکولها را درک کنند. در روزگار جدید، اتمها به صورت تجربی مشاهده شدهاند. در آزمایشها نیز مشخص گردیده است که اتمها خود از ذرات کوچکتری ساخته شدهاند. در مرکز اتم، یک هستهٔ کوچک مرکزی مثبت متشکل از ذرات هستهای (پروتونها و نوترونها)، و بقیه اتم فقط از پوستههای موجدار الکترون تشکیل شده است. معمولاً اتمهای با داشتن تعداد مساوی الکترون و پروتون، از نظر الکتریکی خنثی هستند.
اتمها عموماً بر حسب عدد اتمی که متناسب با تعداد پروتونهای آن اتم است، ردهبندی میشوند. برای مثال، اتمهای کربن اتمهایی هستند که شش پروتون دارند. تمام اتمهای با عدد اتمی یکسان، دارای ویژگیهای فیزیکی یکسان بوده و واکنش شیمیایی یکسان از خود نشان میدهند. انواع گوناگون اتمها در جدول تناوبی فهرست شدهاند. اتمهای دارای عدد اتمی یکسان اما با جرم اتمی متفاوت (به علت تعداد متفاوت نوترونهای آنها) ایزوتوپ نامیده میشوند.
سادهترین اتم، اتم هیدروژن است که عدد اتمی آن یک است و یک پروتون و یک الکترون دارد. این اتم در بررسی موضوعات علمی، بویژه در آغاز شکلگیری نظریهٔ کوانتوم، بسیار مورد توجه بوده است.
واکنش شیمیایی اتمها عمدتاً وابسته به آثار متقابل الکترونهای آنهاست. بویژه الکترونهایی که در بیرونیترین لایهٔ اتمی قرار دارند به نام الکترونهای ظرفیتی، بیشترین اثر را در واکنشهای شیمیایی نشان میدهند. الکترونهای مرکزی (یعنی آنهایی که در لایهٔ بیرونی نیستند) نیز موثرند ولی به علت وجود بار مثبت هستهٔ اتمی، نقششان ثانوی است.
اتمها گرایش زیادی به تکمیل لایهٔ الکترونی بیرونی خود (یا تخلیهٔ کامل آن) دارند، لایهٔ خارجی هیدروژن و هلیوم ظرفیت دو الکترون و در اتمهای دیگر ظرفیت هشت الکترون را دارند. این عمل با استفادهٔ مشترک از الکترونهای اتمهای مجاور و یا با جدا کردن کامل الکترونها از اتمهای دیگر فراهم میشود. هنگامی که الکترونها در مشارکت اتمها قرار میگیرند، یک پیوند کووالانسی میان دو اتم تشکیل میشود. پیوندهای کووالانسی قویترین نوع پیوندهای اتمی هستند.
آشكارسازي ذرات عبارتست از فرآيندي كه در آن خصوصياتي مانند جرم ، انرژي ، بار الكتريكي ، مسير حركت و ... و در مجموع نوع يك ذره حامل انرژي كه در واكنشهاي هستهاي بوجود ميآيد، توسط دستگاهي (اغلب آشكارساز) تعيين ميشود.
ديد كلي
فرآيند آشكارسازي متشكل از يك دستگاه آشكارساز است كه بسته به نوع ذره تابشي و آشكارسازي خصيصهاي از ذره ، نوع دستگاه فرق ميكند. سهم عمده در آشكارسازي ذره توسط مادهاي متناسب با ذره تابشي در دستگاه آشكارساز انجام ميشود كه عبارت است از برهمكنش ذره باردار حامل انرژي با الكترونهاي مداري ماده آشكارسازي كه اين برهمكنش توسط مدارهاي الكترونيكي آشكارساز ، به يك پالس الكتريكي تبديل ميشود. عوامل موثر بر آشكارسازي ذرات در اين مقوله مورد بررسي قرار ميگيرد.
ذرات تابشي
واپاشي هستهاي يك فرآيند خودبخودي است، يعني سيستم بطور خودبهخودي ، از حالتي به حالتي ديگر تغيير ميكند. پايستگي انرژي ايجاب ميكند كه انرژي حالت نهايي پايينتر از حالت اوليه باشد. اين اختلاف انرژي به طريقي به خارج سيستم فرستاده ميشود. در تمام اين موارد ، اين امر با گسيل ذرات حامل انرژي بدست ميآيد كه اين ذرات يك يا تركيبي از گسيل الكترومغناطيسي ، گسيل بتا و گسيل نوكلئون است كه كلا ميتوان ذرات تابشي را به دو بخش ، ذرات تابشي باردار حامل انرژي و ذرات بيبار حامل انرژي ، تقسيمبندي كرد.
ذرات تابشي باردار حامل انرژي
بار الكتريكي ذرات باردار حامل انرژي سهم مهمي در آشكارسازي ذره دارد. وقتي ذره تابشي از كنار اتمها عبور ميكند، به علت باردار بودن ، بر الكترونهاي مداري نيروي الكتريكي وارد ميكند. در اين برهمكنش انرژي مبادله ميشود كه باعث كند شدن حركت ذره تابشي و كنده شدن الكترونها از مدارشان ميشود. اين الكترونهاي جدا شده از مدار اساس بسياري از روشهاي آشكارسازي ذرات تابشي و اندازه گيري جرم ، بار ، انرژي و ... آنها است.
روشهاي كلي آشكار كردن ذرات باردار حامل انرژي
سه روش اساسي براي آشكار كردن ذرات باردار تابشي با استفاده از يونش وجود دارد :
يونش را ميتوان قابل روئيت كرد، بطوري كه رد ذرات را بتوان ديد و يا عكسبرداري كرد.
وقتي كه زوج الكترون _ يون دوباره تركيب ميشوند، نور گسيل شده را با يك دستگاه حساس به نور ميتوان آشكارسازي كرد.
با استفاده از يك ميدان الكتريكي ميتوان الكترونها و يونها را جمعآوري كرد و از اين طريق يك علامت الكتريكي توليد كرد.
ذرات تابشي بيبار حامل انرژي
در آشكارسازي ذرات باردار حامل انرژي ، بار ذره عامل مهمي در آشكارسازي ذره بود ولي نوترونها و فوتونها (در ناحيه پرتوهاي ايكس و گاما) فاقد بار هستند، لذا روشهايي كه براي آشكارسازي آنها بكار رفته، كمتر از ذرات باردار است. احتمال برهمكنش نوترونها يا پرتوهاي ايكس و گاما با اتم يا هسته آن بهصورت سطح مقطع كل بيان ميشود.
فوتونها (در ناحيه پرتوهاي ايكس و گاما)
پرتوهاي ايكس و گاما با الكترونهاي مداري ماده از طريق سه برهمكنش شناخته شده ، يعني اثر فوتوالكتريك ، پراكندگي كامپتون و توليد زوج الكترون _ پوزيترون برهمكنش ميكنند. براي پرتوهاي ايكس و گاما سطح مقطع كل با مجموع سطح مقطعهاي سه برهمكنش اساسي ياد شده در بالا برابر است.
نوترونها
نوترونها ميتوانند پراكنده شوند و يا واكنشهاي هستهاي ايجاد كنند كه بسياري از اين واكنشها منجر به گسيل ذرات باردار حامل انرژي ميشود. تمام روشهاي آشكارسازي نوترونها در نهايت به آشكارسازي ذرات باردار منجر ميشود كه بعد از تابش نوترون به يك ماده خاص ذره باردار تابش ميشود. براي نوترون سطح مقطع كل با مجموع سطح مقطعهاي واكنش و پراكندگي برابر ميباشد.
اصول كار دستگاههاي آشكارساز
اصول كار اغلب دستگاههاي آشكارساز مشابه است. تابش وارد آشكارساز ميشود، با اتمهاي ماده آشكارساز برهمكنش ميكند (اثر تابش بر ماده) و ذره ورودي بخشي از انرژي خود را صرف جداسازي الكترونهاي كمانرژي ماده آشكارساز از مدارهاي اتمي خود ميكند. اين الكترونها و يونش ايجاد شده جمعآوري ميشود و توسط يك مدار الكترونيكي براي تحليل به صورت يك تپ ولتاژ يا جريان در ميآيد.
خصوصيات مواد آشكارساز بكار رفته در آشكارسازها
ماده مناسب براي آشكارسازي هر ذره بستگي به نوع ذره تابشي دارد.
براي تعيين انرژي تابشي بايستي تعداد الكترونهاي آزاد شده از ماده زياد باشد.
براي تعيين زمان گسيل تابش بايد مادهاي را انتخاب كنيم كه در آن الكترونها به سرعت تبديل به تپ شوند.
براي تعيين نوع ذره بايد مادهاي انتخاب شود كه جرم و بار ذره اثر مشخصي بر روي ماده داشته باشد.
اگر بخواهيم مسير ذره تابشي را دنبال كنيم، بايد ماده آشكارساز نسبت به محل ورود ذره تابشي حساس باشد.
انواع آشكارسازها
اتاقك ابر
اتاقك ابر متشكل از محفظهاي از هوا و بخار آب به حالت اشباع است. در اطراف يونهاي تشكيل شده از تابش ذرات باردار حامل انرژي ، قطرههاي آب تشكيل ميشود كه با نوردهي مناسب ميتوان مسير حركت ذره را ديد يا عكسبرداي كرد.
اتاقك حبابي
اتاقك حباب متشكل از محفظهاي از مايع فوق گرم است. در اتاقك حباب وقتي به طرز ناگهاني از فشار كاسته ميشود، مايع شروع به جوشيدن ميكند. حبابها بر روي يونهايي كه در مسير ذرات باردار تابشي پرانرژي قرار دارند، تشكيل ميشوند كه ميتوان آنها را روئيت كرد يا از آنها عكسبرداري كرد.
اتاقك جرقهاي
اتاقك جرقه متشكل از دو صفحه يا دو سيم موازي است كه ولتاژ قوي ميان هر جفت از صفحهها برقرار است. در مواقعي كه جرقههاي قوي بين دو صفحه زده ميشود كه به احتمال قوي جرقهها در همان مسير حركت ذره باردار حامل انرژي است كه در گاز مربوطه يونش ايجاد كرده است كه ميتوان آن را ديد يا عكسبرداري كرد.
امولسيون عكاسي
در مسير ذرات تابشي باردار حامل انرژي دانههاي هالوژنه نقره تشكيل ميشود كه ميتوان آن را پس از ظهور فيلم عكاسي روئيت كرد.
آشكارساز سوسوزن (سينتيلاسيون)
در يك بلور جسم جامد ، برهمكنش ذره باردار پرانرژي با الكترونهاي مداري باعث كنده شدن آنها ميشود. الكترون كنده شده وقتي در تهيجا (مدار الكتروني فاقد الكترون) ميافتد، نور گسيل ميكند. اگر بلور به اين نور شفاف باشد، عبور ذره باردار حامل انرژي با سينتيلاسيون يا سوسوزني نور گسيل شده از بلور علامت داده ميشود كه اين علامت نوري توسط اثر فتوالكتريك به يك تپ الكتريكي تبديل ميشود.
آشكارساز گازي
در آشكارساز گازي ذره باردار حامل انرژي در گاز پر شده ميان دو الكترود فلزي توليد زوج الكترون _ يون ميكند. ميدان الكتريكي از برقراري ولتاژ حاصل ميشود كه اين ميدان باعث شتاب الكترونها و يونها به ترتيب به طرف الكترود مثبت و منفي ميشود. چون در مسير حركت با اتمهاي ديگر برخورد ميكنند، حركت آنها حركت سوقي است.
آشكارسازهاي حالت جامد يا نيم رسانا
اين نوع آشكارسازها از يك اتصال p - n ميان سيليسيم يا ژرمانيم نوع P و نوع n تشكيل يافته است. وقتي ولتاژي در خلاف جهت رسانش ديود اعمال ميشود، ناحيهاي تهي از حاملهاي بار در پيوندگاه بوجود ميآيد. هنگامي كه ذره باردار حامل انرژي در طول ناحيه تهي حركت ميكند، در نتيجه برهمكنش آن با الكترونهاي داخل بلور مسير با زوجهاي الكترون _ حفره معين ميشود. الكترونها و حفرهها جمع ميشوند و تپي الكتريكي در شمارشگر بوجود ميآيد.
طيفسنجهاي مغناطيسي
در طيفسنجهاي مغناطيسي از ميدان مغناطيسي يكنواخت استفاده ميكنند. اگر از يك منبع چند تابش مختلف داشته باشيم، وقتي ذرات باردار حامل انرژي تابشي وارد ميدان مغناطيسي يكنواخت ميشوند، مسيرهاي دايرهاي متفاوت ميگيرند. از برخورد اين مسيرهاي دايرهاي متفاوت با وسيله ثابتي مثلا فيلم عكاسي به تعداد ذرات باردار تابشي ، تصوير تشكيل ميشود.
آشكارساز تلسكوپي
آشكارسازي تلسكوپي متشكل از دو يا چند شمازشگر است كه در آن تابش به ترتيب از شمارشگرها عبور ميكند. شمارشگرهاي اوليه نازك هستند، بطوري كه ذره نسبتي از انرژي خود را به آنها ميدهد، ولي در آخرين شمارشگر بطور كامل انرژي ذره جذب ميشود. اين شمارشگر بيشتر براي زمانسنجي استفاده ميشوند.
شمارشگر تناسبي چندسيمي
اين شمارشگر به عنوان آشكارسازي كه نسبت به محل برهمكنش ذره حساس است، استفاده ميشود.
قطبسنجها
اغلب براي اندازه گيري قطبيدگي تابش استفاده ميشود.
پراش صوتي

قضیه ناتمامی گودل (Gödel's incompleteness theorem) و ارتباط آن با مسئله ی دوم هیلبرت
در سال 1931 ریاضیدانی آلمانی به نام کورت گودل قضیه ناتمامی پرآوازه اش را درباره سرنوش ریاضیات به اثبات رساند. قضیه ناتمامی می گوید در هر سیستم صوری اصول موضوعه مانند ریاضیات، همواره مسائلی باقی می مانند که بر پایه ی اصول موضوعه ای که سیستم را تعریف می کنند، نه می توانند ثابت و نه رد شوند. به دیگر سخن گودل نشان داد که مسائلی وجود دارند که با هیچ مجموعه ای از مقررات و رویه ها قابل حل نیستند.
قضیه ی گودل محدودیت های بنیادینی بر ریاضیات گذاشت و همچون ضربه ای بزرگ بر جامعه ی علمی وارد آمد، زیرا باور گسترده ای که ریاضیات را نظامی همساز و کامل بر پایه ی یک تک بنیاد منطقی می دانست، واژگون ساخت.
اما مهمترین بحث در این میان ارتباط این قضیه با مسئله ی دوم هیلبرت یعنی سازگاری اصول موضوعه ی حساب است. در حقیقت گودل با ارائه ی این قضیه به این سوال هیلبرت پاسخ منفی داد. فبلا گفتیم که هیلبرت کتابی در زمینه ی مبانی هندسه به چاپ رساند که خود او آن را اصول موضوعه نامید. این کتاب نشانگر شخصیت هیلبرت می شد به گونه ای که هرمان ویل از او به عنوان شخصیتی اثبات گرا و منطقی یاد می کند. این مسئله هیلبرت نیز شخصا در ارتباط با خود اوست. زیرا اولین بار او از عبارت اصول موضوعه در حساب ریاضیات بهره برد. اما روحیه جست و جوگری گودل او را به مطالعه ی این کتاب هیلبرت و آشنایی او با مکتب هیلبرت فراخواند. تا حدی که منجر به ارائه ی یکی از مهمترین قضایای خود در زمینه ی مبانی اصول موضوعه گردید.
اما ساختار قضیه ناتمامی گودل چیست؟
در حقیقت اصل ناتمامیت گودل نشان می دهد که سازگاری اصول موضوعه در هر شاخه ای از ریاضیات مانند تئوری اعداد منجر به یافتن گزاره های تصمیم ناپذیر که در اینجا همان اعداد هستند می شود که گاهاً با نام اولین قضیه ناتمامی گودل یا پاسخ دهنده به دومین مسئله هیلبرت در رابطه با آیا ریاضیات علمی کامل است؟ خوانده می شود. (در مفاد هر گفته ای در زبان تئوری اعداد، هر دو تا از گزاره های ثابت شده و ثابت نشده وجود دارد. در حقیقت این قضیه نشان می دهد که برای هر گزاره ی سازگار w دسته ی بازگشتی k ای جزو فرمول تعریف شده در سیستم وجود دارد که برابر با کلاس بازگشتی نشانه دار مانند r نظیر هیچ یک از دو گزاره ( r و v )هر دو گزاره (r و v) به Flg(k) تعلق دارند، طوری که در آن v متغیری آزاد از r است.
دومین قضیه ناتمامی گودل نشان می دهد که اگر نظریه ی اعداد سازگار باشد آنگاه دلیلی بر این واقعیت وجود ندارد که در آن استفاده از متدهای حساب گزاره ها مجاز باشد که این نشان دهنده ی ضعف اصول نظریه اعداد در رابطه با سازگاری اصول حساب است.
برای اطلاعات بیشتر به "Penrose's Gödelian argument" مراجعه کنید.
![]()
منم کوروش، شاه هخامنشی؛ آزاده ای از ایران
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
مومیایی کردن به خـاک بسپارند تـا اجزای
بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ
«کوروش»؛ بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از بی همتاترین شهریارانی ست که تاریخ جهان به خود دیده. انسانی بلندجای و ابرمردی بی مانند که نام او و نام ایران با هم آمیخته وبرای جهانیان سرافرازی آفریده. از دلیری، منش و بینش او، آریایی ها یکپارچه شدند و توانستند در سده های پس از خود تمام تمدن ها و قدرت های کوچک و بزرگ را زیر پرچم خود در آورد. هویت ایرانی بر پایه اجتماعی و فرهنگی مادهای آذربایجان و کردستان، پارس های جنوب و پارت های شرق ایران زمین پایه گرفت و پایدار ماند. به یک زبان، پایندگی ایران از هخامنشیان وشیوه شهریاری و مردمداری آنان وامدار است.
ایران زمین به مانند رود خروشان از ابتدای تاسیس شاهنشاهی کوروش بزرگ که برای نخستین بار یک کشور به نام «ایران» را پایه گزاری نمود، تا به امروز در جریان بوده است. هرچند در پاره ای زمان ها گل آلود شده و یا از جریانش کاسته شده و یا ناپاکی هایی به آن آمیخته، ولی هیچگاه جایگاه راستین خود را از دست نداده است و همیشه «ایران» مانده است. مردم این کشور همانند درختی در کنار این رود روییده و بالیده اند. از آن سیراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.
ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، او را «سرور» و «قانون گزار» مینامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح» پروردگار به شمار میآوردند و بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، میدانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، بهانگیزه بخشندگی، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن بردهها، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگزار شاهنشاهی ایرانیان میباشد.
زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس
پشت کوروش از سوی پدر به پارسها میرسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آنها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارسها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند، پرورش یافت.
پادشاهی یکپارچه ایرانی
با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی ۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوارهای آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمینهای زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینیهای پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
پیدایش رسمی احتمال از قرن هفدهم به عنوان متدی برای محاسبه شانس در بازیهای قمار بوده است. اگر چه ایده های احتمال شانس و تصادفی بودن از تاریخ باستان در رابطه با افسونگری و بخت آزمایی و بازیهای شانسی و حتی در تقسیم کار بین راهبان در مراسم مذهبی وجود داشته است و به علاوه شواهدی از بکارگیری این ایده ها در مسائل حقو ، بیمه ، پزشکی و نجوم نیز یافت میشود٫ اما بسیار عجیب است که حتی یونانیان اثری از خود در رابطه با استفاده از تقارنی که در هندسه بکار می برده اند در زمینه احتمال یا اصولی که حاکم بر مسایل شانس باشد بجا نگذاشته اند.
ارسطو پیشامدها را به سه دسته تقسیم می نمود:
پیشامدهای قطعی که لزومآ اتفاق می افتادند.
پیشامدهای احتمالی که در بیشتر موارد اتفاق می افتادند.
پیشامدهای غیر قابل پیش بینی و غیر قابل شناسایی که فقط با شانس محض رخ میدهند .
اما ارسطو به تعبیرهای مختلف احتمال اعتقاد نداشته و فقط احتمال شخصی که مربوط به درجه اعتقاد افراد نسبت به وقوع پیشامدهاست را معتبر می دانسته است.
پاسکال و فرما اولی کسانی هستند که در اوایل قرن هفدهم مسایل مربوط به بازیهای شانسی را مورد مطالعه قرار دادند و این دو نفر به عنوان بنیانگزاران تئوری ریاضی احتمال لقب گرفته اند . دانشمندانی از قبیل هی گنز کارهای آنها را ادامه داده و ویت و هلی این مسایل را در آمارهای اجتماعی بکار گرفتند. این علم جدید نخستین نقطه اوج خود را در اثر مشهوری از ژاکوب برنولی بدست آورد. در این اثر علاوه بر تعریف کلاسیک احتمال ریاضی٫ اساس خاصی از قانون اعداد بزرگ و کاربردهای احتمال در آمارهای اجتماعی نیز مطرح شده است .