
مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛ رومي؛ فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدين « را ستايش كرد . وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.
پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق مي پرداخت.

زادگاه مولانا:
جلالالدين محمد درششم ربيعالاول سال604 هجري درشهربلخ تولد يافت. سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكرهنويسان وي درهنگامي كه پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت ميكرد پنجساله بود. اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ در سال 617 هجري بدانيم، سن جلالالدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است. جلالالدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهي درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.
چون بهاءالدين به بغدادرسيدبيش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيتاللهالحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به ارزنجان رفت. ملك ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منكوجك بودوفخرالدين بهرامشاهنام داشت، واو همان پادشاهي است حكيم نظامي گنجوي كتاب مخزنالاسرار را به نام وي به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود.
بازبه قول افلاكي، جلالالدين محمددرهفده سالگي درشهرلارنده بهامرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را كه مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و بهاءالدين محمد به سلطان ولد و علاءالدين محمد دو پسر مولانا از اين زن تولد يافتهاند.

در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يکى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يک از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.
• جشن و يسنه
واژه جشن از کلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين کلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده که به معناى ستايش کردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى که پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه.
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اکنون از آنها نمونه هايى بسيار اندک در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندک، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى که خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.
• آب مقدس
روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند.
هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
همانند طرح يك فيلم علمي-تخيلي نوع ب، اتفاق عجيب غريبي در عمق زير زمين در حال اتفاق افتادن است، جايي كه چرخش پيوستهي هستهي مايع و فلزي زمين، ميدان مغناطيسي نامرئياي توليد ميكند كه سيارهي ما را از تابشهاي مضر كيهاني محافظت ميكند. اين ميدان، به آرامي در حال ضعيفتر شدن است. آيا ما به سمت رستاخيز غيرمغناطيسي شدني به پيش ميرويم كه ما را در برابر اثرات مهلك بادهاي خورشيدي و اشعههاي كيهاني بدون دفاع باقي ميگذارد؟ «طوفان مغناطيسي» براي آيندهي مبهم مغناطيسي ما محتمل به نظر ميرسد. دانشمنداني كه اين مسأله را مورد بررسي قرار دادهاند در همهجا به مطالعه پرداختهاند، از مريخ، كه در چهار بيليون سال پيش دچار يك بحران مغناطيسي شده است و از آن زمان به بعد عاري از هرگونه ميدان مغناطيسي، جو قابل ملاحظه و محتملاً حيات شده است، گرفته تا آزمايشگاهي در دانشگاه مريلند، كه تيمي به سرپرستي دن لاترپ فيزيكدان، دست به شبيهسازي هستهي مذاب آهني زمين با استفاده از 240 پوند سديم مذاب به شدت قابل انفجار زدهاند. واضحترين نشانههاي ميدان مغناطيسي زمين شفقهاي قطبي هستند، كه در اثر برهمكنش ذرات باردار كيهاني با جو زمين در هنگام فروافتادن در قطب شمال و جنوب مغناطيسي به وجود ميآيند. ليكن نشانههاي تحليل ميدان مغناطيسي بسيار ظريف ميباشند - اگرچه آنها در هر ظرف سفالياي كه تا كنون در كوره پخته شده است آشكارند. در هنگام پخته شدن سفالها در دماي بالا، ناخالصيهاي آهني موجود در خاك رس حالت دقيق ميدان مغناطيسي زمين را دقيقاً در آن لحظه به ثبت ميرسانند. جان شاو زمين شناس از دانشگاه ليورپول انگليس، با بررسي كوزهها از عصر حجر تا زمان حال مدرن كشف كرده است كه شدت تغييرات ميدان مغناطيسي تا چه حد هيجانانگيز ميباشد. او ميگويد: «هنگامي كه ما نمودار نتايج حاصل از سراميكها را رسم ميكنيم، كاهش سريعي را با حركت به سمت زمان حال مشاهده ميكنيم. نرخ تغييرات در 300 سال اخير از هر زمان ديگري در 5000 سال گذشته بيشتر است. ميدان مغناطيسي از يك ميدان قوي به سمت يك ميدان ضعيف به پيش ميرود، و اين اتفاق به سرعت در حال افتادن است.»
با نرخ كنوني، ميدان مغناطيسي زمين در عرض چندين قرن به طور كامل از بين ميرود، و سياره زمين در برابر جرقههاي بيرحمانهي ذرات باردار كيهاني بدون حفاظ ميماند با نتايجي غير قابل پيشبيني براي جو زمين و حيات. احتمالات ممكن ديگر: ميدان ميتواند از ضعيف شدن دست بكشد و دوباره قوي بشود، و يا بعد از ضعيف شدن تا حد خاصي ناگهان جهت خود را تغيير دهد - يعني اينكه قطبنماها سمت قطب جنوب را نشان ميدهند. آثار قديميتري از نوسان ميدان مغناطيسي زمين نسبت به آنچه از تحقيقات شاو حاصل شده است نتايجي بسيار پيچيدهتر را نشان ميدهد. گدازههاي آتشفشاني كهن در جزيره هاوايي هم در مورد قدرت ميدان مغناطيسي زمين با توجه به زمان سرد شدن گدازهها و هم در مورد جهت قطبهاي شمال و جنوب مغناطيسي با توجه به جهت گدازهها به ما اطلاعات ميدهند. مايك فولر زمينشناس از دانشگاه هاوايي ميگويد: «وقتي ما به 700,000 سال پيش برميگرديم پديدهي غير قابل باوري را مشاهده ميكنيم. جهت مغناطيسي صخرهها ناگهان در جهت معكوس قرار گرفته است. به جاي آنكه آنها به سمت شمال مغناطيسه باشند- همانند چيزي كه امروز مشاهده ميكنيم - به سمت جنوب مغناطيسه شدهاند.»
به نظر ميرسد كه چنان تغيير جهت ميدان مغناطيسياي به طور متوسط هر 250,000 سال يكبار به وقوع پيوسته است، كه نتيجتاً هم اكنون براي جابهجايي ديگري در قطبهاي مغناطيسي خيلي هم دير شده است. گري گلاتزماير دانشمندي از دانشگاه سانتا كروز كاليفرنيا چنان جابهجاييهايي را بين دو قطب شمال و جنوب در شبيهسازيهاي كامپيوتري مشاهده كرده است (يكي از شبيهسازيها را در اينجا ميبينيد). اين اتفاقات مجازي شباهت خيلي زيادي با رفتار كنوني ميدان مغناطيسي زمين نشان ميدهد ولذا ميتوان نتيجه گرفت كه ما در آستانهي تجربه يكي ديگر از جابهجاييهاي قطبهاي زمين قرار داريم، اگرچه تكميل آن چندين قرن به طول ميكشد.
برخي از محققان عقيده دارند كه ما در حال حاضر هم در مرحله انتقالي قرار داريم، با توجه به توسعه نواحي با رفتارهاي غير متعارف مغناطيسي - كه خطوط ميدان در جهت اشتباه حركت ميكنند - نشانههايي از حالت ضعيفتر و آشوبناكتري براي سپر محافظ ما است.
راب كو زمين شناس از دانشگاه سانتا كروز كاليفرنيا، حتي ممكن است شواهدي در گدازههايي در اُرگان پيدا كرده باشد كه حاكي از ضربات مغناطيسي ناشي از دورهي جابهجايي ميباشد. تصويري كه ايجاد ميشود ممكن است به پرسروصدايي استانداردهاي آبروريزيهاي هاليوودي نباشد، ليكن با توجه به اينكه تمدن بشري هيچ گاه در چنين موقعيتي قرار نداشته است، نسل بشر ميتواند دوران جالب و پرمبارزهاي را در پيش رو داشته باشد.



