
The Vernal equinox is started right now and we are exactly at the first of spring. This fabulous and delightful day is called “Nowruz” (having various local and international pronunciations) in Persian culture, so I have a basket full of happy congratulations to present you within the best wishes at the very beginning of New Year.
It was about 7030 years ago that Iranians decided to call the coronation day of “Jamshid the King” as their New Year’s origin so the 1st of Farvardin (March 21st) has been officially registered as the starting point of Persian New Year that is called “Nowruz” and means “New day” etymologically.
Jamshid was a semi-mythological king that Master Ferdowsi has described him, his personality, his empire of kingdom and his efforts in Shahnameh.
Jamshid (Yima in Avestan language) was the first Persian king that ordered citizens in 5 ranks; businesspeople, slaves, farmers, religious clerics and militants. He also helped the industry to improve, prepared the preliminaries for common people to educate and made lots of journeys to all around the Great Persia in order to talk with different groups of people and become acquainted with their problems and difficulties of life.
It is told that his travels even took long from the coasts of Caspian Sea to the borderlines of Persian Gulf. However, Jamshid was a bright-minded and smart person who was strongly respected by all of the people because of his peaceful and fair opinions. Furthermore, the “Persepolis” (Persian: Takht-e-Jamshid) is named in the honor of his efforts and activities for enhancing the Persian culture, civilization and religious beliefs on that time.
It is quoted of Shahnameh that “one day after Jamshid completed his endeavors and done his programs for the development of Iran in the last years of Kingdom, Iranian people crowded from all over the country in Persepolis (Ceremonial Palace of Achaemenidan dynasty which was also the official residency place of Jamshid) to express their appreciation for Jamshid’s cultural and constructional efforts. They held a thanksgiving festival for Jamshid that was coincided with the first day of spring. Later, this splendid day has been named as Nowruz and became the Persian New Year festival.”
Nowruz is also considered as a religious holy day in Islamic culture as most of Shia Imams pointed about Nowruz out in their quotes and speeches and called it as a valuable day for all. In addition Iranians always place the Holy Quran on their “Haft Sin table” in order to bless their new year with divine assists from the Majesty God.
“Haft Sin” table is the most distinguished symbol of Nowruz customs in Persian culture. It is often settled a few hours before the “new year transition’s moment” and will remain a few days later.
Traditionally, this table is consisted of some 7 blessed and holy natural items, most of them edible. The names of these items are all started with “S” sound and any of them refers to one aspect of theological powers. For example, Senjed is one of the important parts in Haft Sin table; it is the dried fruit of the oleaster tree and symbolizes love and peace. Samanu; a sweet pudding made from wheat germ is also a very popular part of Haft Sin table. It resembles affluence and success. Sekke (Coins) as the symbol of wealth and happiness, Serke (Vinegar) as the symbol of patience, Seir (Garlic) as the symbol of physical and mental health, Sib (apple) as the symbol of beauty and freshness, Sabzeh (wheat, barley or lentil sprouts growing in a dish) as the symbol of Spring and rebirth besides of Mirror, candles, a bowl of Goldfish and decorated eggs are the other predominant elements on Haft Sin table.
The moment when the Sun is positioned directly over the Earth’s equator and, by extension, the apparent position of the Sun at that moment is called Solstice moment and known as the “New year transition’s moment”.
Passing this moment, Iranians start to celebrate and make cheer, eating from the edibles of Haft Sin table and randomly open a page of Holy Quran and read its instructions for starting a successful upcoming year.
Nowruz is celebrated in 16 Muslim countries that formerly were parts of Ancient Persia and speaking Persian is still common there; Iran, Afghanistan, Turkey, Azerbaijan, Tajikistan, Kazakhstan, Turkmenistan, Kyrgyzstan, Albania, Armenia, Lebanon, Iraq, Pakistan, Uzbekistan, Syria and India.
Starting Nowruz, young rural girls wear their colorful folklore skirts and participate in wedding ceremonies, traditional dance of Persian tribes and ethnic shows, giving presents and gifts to family members and guests.
آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست...
زمانى كه خورشيد راى رفتن مى كند و باختر به سرخى مى گرايد، هيمه بزرگى از چوب در انتظار روشنى ديگر است، نورى به جاى خورشيد بايد آن را به چشم ها نشان دهد. نورى ساخته بشر. زيرا كه هيچ چيز بدون حضور نور ديدنى نيست.
هيمه در انتظار است. چوب هاى كوچك و بزرگى كه روى هم قرار گرفته اند و تپه اى بزرگ ساخته اند.آواى اوستا خوانان به گوش مى رسد كه نزديك مى شوند و نزديك تر.مشعل هاى روشن به دست دارند و بر زبان آواى گرم اهورايى. مى خوانند و مى آيند تا هيمه را از انتظار درآورند.لحظه پيوند نزديك است و هيمه در انتظار. شعله هاى آتش به زيرين ترين چوب مى رسد و در يك لحظه، هيمه آتش مى گيرد.
گرماى وصل هيمه را مى سوزاند. چوب ها گر مى گيرند و به نظاره مى نشينند.زمستان است و باد و باران در راه.
آسمان را بنگر. سوز سرما شروع شده است و ابرها نم نم مى بارند.چهار عنصر حيات جشن مى گيرند زادروز آتش را. كشف بزرگ بشر و پاسدارى از آن را.
آتش براى ما ترس آور نيست، خطرآفرين نيست و آن چيزى نيست كه در كودكى از آن دورمان مى كردند.
نور است، گرماست، وصل است و پايان انتظار.سرود و شادى است و نور خداوند است كه مى توان او را ديد.دل ها غرق نور است و چشم ها به دنبال او مى گردد در درون نور.
همه سكوت كرده اند و تنها صداى سوختن چوب هاست كه به گوش مى رسد.آنها مى سوزند تا نور و گرما بخشند آنها مى سوزند تا شور و شوق هديه دهندآنها مى سوزند تا چشمان ما در شكوه آميزش آسمان و زمين،
آب و باد و خاك و آتش را بنگرد
و خدا را آن بالا به نظاره بنشيند
آواى اهورايى و سرود مهر پايان مى يابد.
و تنها وزن و آهنگش در دل ها مى ماند.
به خود بباليم كه اين روز جشن است و ايران، كشف عنصر چهارم را جشن مى گيرد.ايرانيان خدا را در نور مى يابند نه در تاريكى و ظلمت.و امروز، روز مهر است از بهمن (۱۰ بهمن) كه به نام «سده» نامدار شده است...

چكيده:
زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده است. مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشتهاند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگیهای کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگیهای دیگر و گاها متفاوت به خود میگیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضربالمثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سهگانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه میباشند) ، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه) ، سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛ تورات: برخورد ستاره دنباله دارى با زمين در روز سيزده فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسنزاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلتهايي همچون مقدس، خوشيمن، بديمن، نحس و … رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار میدهند.
موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوشیمن هفت و چهل در فرهنگ مردم ایران میباشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونههایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصههای مختلف فرهنگ عامه و زندگی مردم ارائه میگردد.
كليد واژه ها: عدد، اعداد، هفت، چهل، فرهنگ عامه، ايران

در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يکى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يک از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.
• جشن و يسنه
واژه جشن از کلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين کلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده که به معناى ستايش کردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى که پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه.
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اکنون از آنها نمونه هايى بسيار اندک در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندک، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى که خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.
• آب مقدس
روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند.
هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
بدان ای اسکندر پس از مرگ من
پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را
نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان
قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشن
که ایران بسی پرورد همچو من
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.
نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.
![]()
منم کوروش، شاه هخامنشی؛ آزاده ای از ایران
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
مومیایی کردن به خـاک بسپارند تـا اجزای
بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ
«کوروش»؛ بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از بی همتاترین شهریارانی ست که تاریخ جهان به خود دیده. انسانی بلندجای و ابرمردی بی مانند که نام او و نام ایران با هم آمیخته وبرای جهانیان سرافرازی آفریده. از دلیری، منش و بینش او، آریایی ها یکپارچه شدند و توانستند در سده های پس از خود تمام تمدن ها و قدرت های کوچک و بزرگ را زیر پرچم خود در آورد. هویت ایرانی بر پایه اجتماعی و فرهنگی مادهای آذربایجان و کردستان، پارس های جنوب و پارت های شرق ایران زمین پایه گرفت و پایدار ماند. به یک زبان، پایندگی ایران از هخامنشیان وشیوه شهریاری و مردمداری آنان وامدار است.
ایران زمین به مانند رود خروشان از ابتدای تاسیس شاهنشاهی کوروش بزرگ که برای نخستین بار یک کشور به نام «ایران» را پایه گزاری نمود، تا به امروز در جریان بوده است. هرچند در پاره ای زمان ها گل آلود شده و یا از جریانش کاسته شده و یا ناپاکی هایی به آن آمیخته، ولی هیچگاه جایگاه راستین خود را از دست نداده است و همیشه «ایران» مانده است. مردم این کشور همانند درختی در کنار این رود روییده و بالیده اند. از آن سیراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.
ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، او را «سرور» و «قانون گزار» مینامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح» پروردگار به شمار میآوردند و بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، میدانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، بهانگیزه بخشندگی، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن بردهها، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگزار شاهنشاهی ایرانیان میباشد.
زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس
پشت کوروش از سوی پدر به پارسها میرسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آنها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارسها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند، پرورش یافت.
پادشاهی یکپارچه ایرانی
با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی ۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوارهای آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمینهای زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینیهای پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
نوشته : جعفر سپهري

در هر دو سوی خط استوا در عرض جغرافیایی حدود 35 – 30 درجه شمالی و 30 – 25 درجه جنوبی کمربند پرفشاری قرار گرفته است که یک دلیل خشک بودن این ناحیه و وجود صحراهایی همچون آفریقا ، کویر لوت ، نوادا در نیمکره شمالی و کالاهاری و اتاماکا در نیمکره ی جنوبی وجود این کمربندهای پرفشار است . در اقیانوس ها هم ، این منطقه معروف به منطقه بدون باد است و برای کشتی های بادبانی به منزله ی مانعی برای دست یابی به سوی دیگر بوده است . دریانوردان و هواشناسان این منطقه را به نام عرض جغرافیایی اسب (Horse Latitude ) می نامند بنا به گفته های فرهنگ های آمریکانا و بریتاکانا وجه تسمیه این نام از سه صورت زیر است :
کشتی هایی که از دریای کاراییب فرآورده های منطقه به ویژه اسب را به نیوانگاند می بردند ، به دلیل نبود باد و به پایان رسیدن علوفه اسب ها را در آب می ریختند و پیکرهای شناور و بی جان اسبان وجه تسمیه این منطقه بوده است .
دریانوردان اسپانیایی می گفته اند که بادهای این ناحیه همچون یک مادیان پیش بینی ناپذیرند .
به دلیل فراوانی و پرورش اسب این منطقه به این نام معرو شده است .
اما با توجه و مطالعه در کتاب تاریخ هرودوت و برداشت جورج سارتون در کتاب تاریخ علم ترجمه ی استاد احمد آرام اینجانب پیشنهاد زیر را مطرح می کنم :
با توجه به روایات هرودوت می توان پنداشت که نخستین شخصی که به این مدار بدون باد رسید و آن را کشف کرد ساتاسپ دریانورد ایرانی بوده است . معنای لغوی واژه ساتاسپ " دارنده یکصد اسب " است و پسوند اسب در بسیاری از نام های ایران باستان از جمله ویشتاسپ ، گشتاسپ ، جاماسپ ، بیوراسپ و ... به چشم می آید . پس از یوروش بیگانگان بسیاری از نوشته ها و نوشتارهای دانشمندان ایران ، دستخوش نابودی شد . اما این سفر دریایی شگفت انگیز و منطقه بدون باد ، همواره در اندیشه و پندار دریانوردان ، در هفت دریا برجای مانده بوده است . این چنین می توان انگاشت که دریانوردان این منطقه را به یاد کاشف و دریانورد ایرانی ، منطقه ساتاسپ می نامیده اند . این نام می توانسته از طریق اندلس مسلمانان به اسپانیا و به تمامی اروپا نفوذ کرده و سرانجام در دوران اقتدار دریایی اروپاییان به ویژه انگلیسی ها این منطقه با توجه به وجود واژه اسب horse در ریشه لغوی آن به نام مدار اسبی و یا عرض جغرافیایی اسب ؛ Horse Latitude نام گذاری شده باشد . به اضافه ی آن که یکی از نتایج استعمار توسط استعمارگران تجاوز به فرهنگ و زبان است و از آن جا که انگلیس یکی از بزرگترین استعمار گران بوده طبیعی است که زبان انگلیسی به جای پارسی در این مورد نیز به کار رود .

ساتاسپ
به گفته ی هرودوت در زمان فرمانروایی خشایارشا ساتاسپ خواهر زاده داریوش کبیر به اعدام محکوم شد مادر ساتاسپ از خشایارشا خواهش کرد تا مجازات او را تغییر دهند و به مجازاتی که به گفته ی او سنگین تر از مرگ بود محکوم کنند :
متن هرودوت :
" و او را مامورسازند تا دور آفریقا بگردد و به خلیج عربستان ( دریای سرخ ) بازگردد . خشایارشا این را پذیرفت و ساتاسپ به مصر رفت ، از مصریان کشتی و جاشو گرفت و بادبان ها را برافراشت و از ستون های هرکول ( جبل الطارق ) گذشت . چون این ستون ها را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس ( راس الحدیق ، عرض جغرافیایی 32 درجه و 40 دقیقه شمالی ) را دور زد .به سوی جنوب به راه افتاد . ولی پس از آن که چند ماهی بر دریا پیش رفت و هنوز راه درازی در پیش رو داشت ، بازگشت و به سوی مصر رهسپار شد . پس از آن به نزد خشایارشا رفت و سرگذشت خود را نقل کرد و گفت که در آن هنگام که دورترین فاصله بوده است ، مردمی کوتاه قد را دیده که با برگ خرما پوشاک خود را می ساختند و هرگاه که وی و مردانش به ساحل نزدیک می شدند آن مردم از شهر خود به کوه می گریختند . وی و مردانش چون به خشکی پیاده می شدند ، آنچنان که رسم ایرانیان است ، هیچ بی عدالتی و نادرستی نکردند . علت این که مسافرت به دور آفریقا را به پایان نرساند ، بنا به گفته خود وی آن بوده است که به جایی رسیده بودند که دیگر کشتی رو به جلو نمی رفته و بر جای خود متوقف مانده بوده است . "
این سفر در زمان خود بسیار اهجاب انگیز بوده است و با کاوش های فضایی دهه 60 برابری می کند و پرسش های زیر را مطرح می سازد :
ساتاسپ در کرانه غربی آفریقا تا چه حد پیش رفته است ؟
پس از گذر از سولئیس وی تا چند ماهپیش راند تا به جایی که کشتی دیگر پیش نمی رفت و برجای خود متوقف ماند رسید . آیا وی به راستی به منطقه بی باد استوایی هم عرض با دماغه سبز ( Cape Verde ) رسیده بود یا اینکه بادهای گرم و جریان دریایی رو به شمال در سواحل گینه مانع این کار شده بود ؟
آیا عرض جغرافیایی بدون باد Horse Latitude مانع از پیشروی وی شده بود ؟
با توجه به حرکت چندگانه محور زمین ( رقص محوری ، چرخه میلانکویچ و ... ) و دگرگونی های آب و هوایی و اقلیمی در 2500 سال پیش این مدار به طور دقیق در چه عرض جغرافیایی قرار داشته است ؟
و آیا برای Horse Latitude نام پارسی ساتاسپ ( دارنده یکصد اسب ) که واژه اسب را هم در خود دارد برای جایگزینی از هر نظر مناسب تر و شایسته تر از عرض جغرافیایی اسب نیست ؟
پيدايش جشن نوروز
در ادبيات فارسي جشن نوروز را مانند بسياري از آيين هاي ديگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ، چون فردوسي ، منوچهري ، عنصري ، بيروني ، طبري ، مسعودي ، ابن مسکويه ، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي - اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود:
جهان انجمن شد بر تخت اوي
از آن بر شده فره بخـت اوي
به جمشيـد بر گـوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمـز فرودين
بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز
بزرگان به شادي بياراستنـد
مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته است : « جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماييد ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسي که به شکايت مردم در باب ظلمهايي که بدانان شده، رسيدگي مي شده] نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردين ؛ پس آن روز رسم کردند.»
ابوريحان بيروني ، پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند: «چون جمشيد براي خود گردونه بساخت ؛ در اين روز بر آن سوار شد ، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديدن اين امر به شگفت شدند پس اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نشينند و تاب مي خورند.»
به نوشته گرديزي: « جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اين که خداوند گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود ، برگزار کرد » و هم در اين روز بود که جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت ، به حرب ديوان و سياهان ، و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.
و سرانجام خيام مي نويسد که « جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل [هر يک از دوازده حصه ي منطقةالبروج، که اسامي آنها از اين قرار است: 1- حمل 2- ثور 3- جوزا 4- سرطان 5- اسد 6- سنبله 7- ميزان 8- عقرب 9- قوس 10- جدي 11- دلو 12- حوت ] قدما براي هر يک از برجهاي دوازده گانه ي فلکي(منطقة البروج) قوه ي فاعله و منفعله قائل بودند ، يعني آنها را گرم و سرد يا خشک و تر مي پنداشتند، به همين جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبي ، آتشي ، بادي و خاکي تقسيم کرده بودند، که هر سه برج، به يکي از اين تقسيمات تعلق دارد. برجهاي آبي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهاي آتشي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهاي بادي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و ترند: جوزا، ميزان و دلو. برجهاي خاکي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدي.] ، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همي کم شود ؛ و چون جمشيد ، آن روز دريافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»
در خور يادآوري است که جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز ، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند ، يادآور مي شود که ، آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت ؛ اگر چه پيش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.
گذشته از ايران ، در آسياي صغير و يونان ، برگزاري جشن ها و آيين هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدي بر اساس اسطوره هاي کهن ، به افتخار سي بل ، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان ، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري ، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگوست شاه در تمامي سرزمين هاي يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارچ (4 تا 7 فروردين).
صدرالدين عيني درباره برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا (ازبکستان) مي نويسد: «... به سبب اول بهار ، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستني ها ، راست آمدن اين عيد ، طبيعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند: حمل ، همه چيز در عمل. در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله ، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و ديگر محصولات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.
وي در جاي ديگر مي گويد: در بخارا «نوروز» را که عيد ملي عموم فارسي زبانان بوده ، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي هاي ديني اين عيد را که پيش از اسلام ، عادت ملي بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتي رنگ ديني اسلامي داده و از وي فايده مي بردند. ولي برگزاري شکوهمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بين همه قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است که با وجود جنگ و ستيزها ، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي ، اجتماعي ، اعتقادي علمي و فني ، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ در مقام مقايسه ، امروز جامعه و کشوري را با جشن و آيين چندين روزه اي که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام ، فقير و غني ، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايي و عشايري باشد، سراغ نداريم.


